بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا لطیف

منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام    

 پرصـــــــدای ساربـــانان بينی و بانــگ جرس

سلام پنهان و آشکار من

دلم می خواهد یک حرف کهنه را از ته دلم  بیرون بکشم ،حرفی که به این آسانی از ته دل کنده نمیشود زیرا این حرف تعلقی به من ندارد ، یک امانت یک ودیعه، این  امانت سنگین بر دوش حروف جای نمی گیرد. آشنا می طلبد و محرمی... حرفهای معطری که حقا از ما نیست تنها از دالان حنجره ما به بیرون انتقال می یابد؛ اما چون از من و ما نیست اذن خروج هم نخواهد یافت.

این حرفها بغض های سنگین گلو گاهیست که بر قربانگاه فرود می آید!

.................

...........................................................!

................

باور کن نازنین

دنیا بن بست است.

برای رسیدن باید رفت...

این رخت بی رنگ و پوسیده این قالب کهنه را باید از وسعت سرگردان خویش بدر آوریم تا ریشه های جانانه الطاف و محبت های جاوید را ببینیم و باورکنیم که آمدیم بمانیم نه برای چند صباحی شولای نازیبایی را بر دوش کشیم و عرض و طول ابدیتمان را به قواره ای محدود اندازه بگیریم.

دل گیرم از این قفس از این قالب بی دوام که مرا به کوچکترین هجوم حیات این ملکوت عظیم، «دنیا»  بسته است.

........................

انچنان پر رنگی که انکارت حماقتی بیش نیست.

هر جمعه داغدار نرویدن لاله ام در این کویر وحشت.

از صبح چشمم به غربت مغرب این شهر بی قواره است که بار نیامد...

روز اول رفت دينم در سر زلفين تو   

  تا چه خواهد شد در اين سودا سرانجامم هنوز

ادرکنی یا عشق

When we heal the earth, we heal ourselves.!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ مهر ۱۳۸٦ توسط عقیق

هوالاول و الاخر

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است     گو خون جگر ريز که معذور نماندست

نازنین

دم غروب منیتم بود که قد قامت عشق بستم

۳ رکعت نمازشیدایی می خوانم برای پرواز

الله اکبر

نیست کسی جز تو معبود یگانه که مرا چنین از فرط محبت واله و شیدا کند...

دستم بگیر و الفبای عشقت را بارها بر صراط زندگیم سر مشق بده...

بگو حبیبم که رهایم نخواهی کرد و از عشاقت جدا نخواهی ساخت...

 در تعظیم بر ساحت والایت آرام میشوم

به سجود که میرسم دلم با طپشی شور انگیز از سینه پر می گیرد و به دستانت می افتد....

به سلامی اشکبار که کاش می ماندم از بارگاهت عبوری نبود...

السلام یا حبیب دلم و برکات مهرت بر عشاق راستینت باد.

امروز را هم غروبی است..

ماه من

کاش  در هنگامه غروب رمضان غیبتت ،حلاوت چشمان مستت نفس روزه داریم  را می برید و با شراب طهور دیدارت افطار میکردم...

کاش این روزه داری را  حلال ماه ظهورت عید کند...

افطاری با ناز چشمان نمناکت، تا کی به تمنای نگاهی...؟

نیم نگاهی،گاهی

بیم نگاهی،گاهی

 می شمارم روزهای سردرگمی را...

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟

...

در بادیه سر گشته شما در چه هوایید!

صاحب خونه یعنی امروز در خوتنو روی ما میبندی؟

نه  از تو بعیده...

...

عید سعید فطر، عید آسودگی از آتش غفلت و رهیدگی از زنجیر نفس، بر میهمانان حضرت حق مبارک باد.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦ توسط عقیق

هوالکبیر والمتعال

طريق عشق طريقی عجب خطرناک است     نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) بر کبوتران غریب بقیع مبارک.

امسال رفته کلاس اول و در مدت این ۵ روز سیل سوالات بر سرم ریخته دیروز وفتی برگشت نتیجه گیری کرد:

خدا بهترین معلم است،چرا خودش به من درس نمیده؟

علی اکبر جوان ۲۷ ساله معلول جسمی ،روز ۱ شنبه در ماه عسل حرفها گفت...وقتی بهش گفتن:

 تو خیلی سختی کشیدی گفت:

آدما وقتی در مسیر کفش پاشونو میزنه فوری میرن کفاشی یک کفش تازه و نو میخرن ! اما نمیدونن ۲۰،۱۰ قدم دیگه به مقصد میرسن.....!!!

نازنین این دو پلک همچو دو کفهء صدف هر روز بارها باز و بسته می شود و شبها بدنبال تیرشهاب معرفتت کهکشان می پیمایید... نگاه کاوشگر راه بلد آسمان گشته از بس شب تا صبح سپهر بلندت را نوردیده ؛ تا به  ردّ پای عشق رسد و گوهری بیا فشاند ،شاید سپیدی درّ گرانمایه اشک دل را قیمت دار کند...دل شود محل فرود نورت...

............................................................................................................................

وقتی که دل بسوزد چه باک که جسم هم بسوزد!

درد دلی از آقای ابوالفضل درخشنده 

بگذارند این چشمه پاک بماند

 

شاید این آب روان برود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی

 

دست درویشی شاید

 

نان خشکیده فرو برده در آب

 

...

 

مردمان سر رود، آب را می فهمند

 

گل نکردنش، ما نیز

 

آب را گل نکنیم.

«برگرفته ار وبلاگ چشم براه»

.......................................................................................................................................

۱ شنبه...هزاران لیله القدر هزاران دل رمیده...

نازنین

نه به طمع

نه از سر ترس

نه چون گنهکارم

چون دوستت میدارم...

دریابم

یا دلیل المتجیرین و یا غیاث المستغیثین....

براستی این حروف که در کف منند بسیار کمتر از انند که توان گفتار داشته باشند.

یا علی

.......................................................................................................................................

              یا علی

دوشنبه۱۶ /۷ ...

 ۱۶ روز آفتاب مهر بر دل نا مهربانمان تابید...

روز ۱۳ دهم رفت  با هراران روز دیگر،. کلمات جاریم به گل نشست و در وقت بروز زمین گیر راهت شد شاید اگر نیلوفر نگاهت از پشت پرده نمی تابید این حصار سخت دوب می شد... جمعه هایم هر بار طولانی تر می شود . جرس بیداری نیز زنگار گرفته... ذر زمانی که جوان ما خدا را خرافه زنانه میبیند،چه میشود گفت ؟؟ لایه های سخت جهل...انگار اتشفشان شیطان شعله کشیده ودوده و غباری سیاه بر سطح شهر ماسیده.... و اما الماس از کان معرفت  پدیدار خواهد شد و بر ستیغ سیاهی شکستی جاوید خواهد داد........................

الهی و ربی من لی عیرک

کاش این ماه جاوید دلم  می شد

کاش دربهای آسمان بار می ماند و خوان بخشش تو جمع نمی شد

 

قال الصادق عليه السلام

    اِذَا صُمتَ فَليَصِم سَمعَكَ وَ بَصَرَكَ وَ شَعرَكَ وَ جِلدَك.

 امام صادق عليه السلام فرمود: 

  آنگاه كه روزه مى‏گيرى بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.

[يعنى بايد تمام اعضا و جوارحت از گناهان پرهيز كنند]

الكافى ج 4 ص 87، ح 1




نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ مهر ۱۳۸٦ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page