بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا رفیق من لا رفیق له

اگر این شراب خام است،اگر این حریف پخته

به هــــــــزار بار بهتر، ز هــــــزار پخته خامی

این تسبح هزار چند دانه در دست انتظار زمانه میچرخد و ذکر «این انت» می گوید،براستی بر گرد طواف کعبه دل جای ذکر «انا بقیه الله» خالیست، نازنین اگر پس کوچه های وادی ما به گره کور میماند و اگر پاهای رهوار پاپوش خلوص گم کرده اند باز در خلوت شبنشینان بیداری چشمهایی در چشم خانه بدنبال نوریست تا راه بنماید و رهایی را در اغوش کشد... حرامم باد شادیی که از بی خبریست ؛ .... پخته بدم خام شدم سوختم را زمانی تنها می خواندم و اکنون می توان پخته شد و خام شد و سوخت و باز این سلسله جنبان شیدای تکراری مکرر و بی پایان را ادامه میدهد....

می شود ابراهیم  خویش باشیم ؟ هزاران بت در وجودمان روزی خورند؛  می شود بت شکن بت های خود باشیم ؟ چرا اینقدر تکه ي بر خود می کنیم؟

روانش شاد آنکه روزی دل سپرد و دنیا را بیگانه دید....

می بینی شهریور هم ۵ جمعه ای شد ! اضافه میشود تا شاید فخر آمدنت به تاریخ کنون داده شود...

امان از دل...

.................................

When God fills an adept with the desire to comprehend His essence, knowledge becomes vision, vision revelation, revelation contemplation, and contemplation existence in God. Words are hushed to silence, life becomes death, explanations come to an end, signs are effaced, and disputes are cleared up




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ شهریور ۱۳۸٦ توسط عقیق

یا حنان

گوهر پاک ببايد که شود قابل فيض     ور نه هر سنگ و گلی لل و مرجان نشود

حلول ماه تشنگان معرفت بر عطشانان کویش مبارک و گوارا

الهی لا تودبنی به عقوبتک و لا تمکربی فی حیلتک من این لی الخیر  یارب و لا یوجد الا من عندک..ا «دعای بو حمزه»

دربار عرشیان بر پذیرش خاکیان امر یافته...آمدم بگویم بپذیرم با تمام نافرمانیم که هیچ کس جز تو پذیرای من نخواهدبود، یا حبیب ....................

قیدی نیست ! وقتی نمی توانی رشته مِهر ببُری و گرفتار میشوی میمانی و ماندنت می شود قید ،اما ماندن را نباید مرداب قید  دید که ماندن فعلیست ... رشته ای بر گردنم افکنده دوست... این است که این مکان قید میشود و ماندن من فعلیت می یابد و نوشتن تنها سر سوزنی تصلی دل مجروح...

یل افسانه ایم

چشم براهت خواهم ماند نه تنها جمعه که هر روز و هر ثانیه...مرا به میهمانی نیلوفری چشمانت راه میدهی ؟ مرا بر سر سفره مهرت مینشانی ؟ فدایت شوم  ،   دل درصیام به زمان مغرب هوس شراب دارد.... رخ بنمای که از دیو  و دد وملولم آشفته تر از هر زمان....

سحرگاهان که مخمور شبانه     گرفتم باده با چنگ و چغانه

....الهم ارنی طلعت الرشیده....

........

شنبه/۲۴/۶

گل من امروز روز میلادته،به مصداق ۲۴ میشوی ۲۴ واره...

غزل واره زندگیم هر بار که بر چشمانت مینگرم در مردمکان شیرینش غرق میشوم.

نمیدانم چه بگویم ،نغمهء دلم دستانم به درگاهش برایت همیشه گشوده است...تولدت مبارک خاتون کوچکم.

....

یا حی یا قیوم... جز تو کسی نیست ،پس در بگشا..

.......

۲۵/۶

بیدکَ لا بیدِ غیرک....

همه چیز دردستان توست و دیگر هیچ...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۳ شهریور ۱۳۸٦ توسط عقیق

یا حبیب

ای پيک راستان خبر يار ما بگو     احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

یک لحظه شبی غافل از آن ماه نباشید

شاید به شما بنگرد  آگاه  نباشید...

مطالب دنیا کم نیست همانظور که مظالم دنیا کم نیست...نمی توانم بجز آمدنت حرکت دیگری را مهم بدانم،  این تکرار های نا محدود حصار های بیهوده را بیشتر در هم میکوبد و رها تر از قیود عادتی به فضایی در برزخ می کشاندم...

همه چیز خاکستریست...

اما وقتی پرده افکنده میشود

جز جنون باقی نیست

مجنونی و لیلایی...

نام تو باقیست

همین کافیست.

 پرواز و سکوت ...

همچنان که پروانه در پیله تکامل را می یابد تا روزی در شوق وصال بسوزد...

باید بزرگ شویم و کودکی را رها کنیم اگر چه باز هم کودک عشق تو ایم...

نیلوفرم بیا...




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ شهریور ۱۳۸٦ توسط عقیق

هوالعزیز

از چشم شوخش ای دل ايمان خود نگه دار     کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد

یوسف ما که در چاه شد از برکتش هزازان تشنه وصال سیراب شدند و ماه  اسیر دل چاه شد.

دلم برای ماه تنگ است،

دل آسمان از دوریت هزار تکه شده و پر از ابرهایی ست که سرود دلتنگی جمعه را بر اریکه عرش نقش می زنند، خورشیدآمد، الوعده وفا ! به فرمان معبود نازنین می خندد...اگر چه دلتنگ جمال آفتابی ست یگانه..

آنقدر از این دنیا خالیم که انگار هیچ گاه نبودم... نه،هنوز دنیا مرا می گریاند و می خنداند ..باور کن نازنین که دنیا بی تو خالی تر از پوچ است...کسی در خانه نیست آخر بی تو هیچکس ،کسی نیست! پس بود نبود چه تفاوت میکند؟!.

میگویند دیوانگان را عالمیست اما دیوانه تو همهء عالم است...بیا تا بیابان خشک کن فیکون گردد تا زندگی را دریابد و با شمیم ظهورت  زنده  شود...بیا تا احساس را هجا کنیم و هلهله دلها را در بر دف خورشید بکوبیم وسماء عشق را بیآغازیم.. بیا تا شروع شویم، بروییم،بشکفیم.... مولای  من الامان ز فراق،  بی تو دنیا که هیج عقبی را هم نمی خواهم....

این چندمین جمعه است که عالم به انتظار بر سر جاده اکنون نشسته تا طلوع کنی؟

خورشید من بیا

هوای دلم بارانیست

...

ادرکنی یا ابا صالح

ادرکنی یا عشق

۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵

 ۲شنبه/۱۲/شهریور

... and U never know cus ur`nt in my shoes

ازاحساس  گفتن سخته بخصوص اگر همیشه سعی کرده باشی کنترلش کنی... ولی انتظار سخت تره ،حالا امید به دیدار در روزی که نمیدونی کی خواهد بود هم بد نیست...ولی آیا این اشتیاق فقط در تو زنده است؟

از اومدنت رویا نبافتم ولی به دلم وعده دیدارتو داده بودم . هرچند برای یک مادر.....نمیدونم همیشه سعی کردم به تو و موقعیت تو به عنوان فرزندم بیشتر از حق خودم فکر کنم چون تو حق حیات داری و باید اون جور که به صلاحت هست زندگی کنی... نمیدونم این غرور نیست اما خوشحالم که میتونم محکم باشم و گاهی فقط در درونم بریزم...... مراقب خودت باش و انطور باش که شایسته توست عزیزم :)

یک کم دلم گرفته نازنین،...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ شهریور ۱۳۸٦ توسط عقیق

هوالطیف

فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل     ببريده‌اند بر قد سروت قبای ناز

صدای ســــــم سمـــند سپيـــــده ميآيد          يلـــــی که سينــــــه ظلمت دريده ميآيد

بقیةالله خیرلکم ان کنتم مومنین

میلاد آخرین ذخیره الهی حضرت صاحب الامر مهدی،حجت ابن احسن

محبوب القلوب،حبیب عالمیان،نازنین دلها

مبارک

سفیر شعبان عطر آمدنت را جار زد،دل رمیده را اواز بیداری داد و مرا در گریبان اعمالم فرو برد،براستی ما منتظرانیم؟؟

اعتقاد به نجات بخش موعود «منجي»، به عنوان انسان برتري كه در آخرالزمان زمين را از عدالت پر مي‏سازد و انسان‏هاي در بند را رهايي مي‏بخشد، در همه اديان و مذاهب وجود دارد. اما آنچه در اين ميان شيعه را متمايز ساخته، اين است كه در اين مذهب «منجي موعود» نه تنها به عنوان يك آرمان، بلكه به عنوان تداوم بخش رسالت انبيا، وارث اولياي الهي و در يك كلام «حجّت خدا» بر روي زمين مطرح است؛ حجّتي كه زنده، شاهد و ناظر بر اعمال آدميان است؛ حجتي كه تأثير او در زندگي فردي و اجتماعي انسان‏ها تنها به آخرالزمان و زمان ظهور منحصر نمي‏شود و وجود او در لحظه لحظه زندگي ساكنان زمين نقش دارد.

عشق يعنـــي انتـــــظار و انتـــــــظار

عشق يعني هر چه بيني عکس يار
عشق يعنـــي شب نخفتن تا سحرعشق يعني سجده‌ها با چشم تَر
عشق يعنــــــــــي ديده بر در دوختنعشق يعنـــــي از فراقش سوختن
عشق يعنـــــــــــــي سر به در آويختنعشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعنــــــــــي لحظه‌هاي ناب نابعشق يعنـــــــــي لحظه‌هاي التهاب
عشق يعنــــــــــــي بنده فرمان شدنعشق يعنـــــــي تا ابد رسوا شدن
عشق يعني گم شدن در کوي دوستعشق يعني هر چه در دل آرزوست
عشق يعنـــــــــي يک تيمم، يک نمازعشق يعنــــــــــي عالمي راز و نياز
عشق يعنـــــي يک تبسم، يک نگاهعشق يعنــــي تکيه‌گاه و جان پناه

عشق يعنــــــي سوختن يا ساختن

عشق يعنـــــــــي زندگي را باختن
عشق يعني همچو من شيدا شدنعشق يعنــــــي قطره و دريا شدن
عشق يعنـــــــي پيش محبوبت بميرعشق يعنــــي از رضايش عمر گير
عشق يعنـــــــــي زندگي را بندگي

عشق يعنـــــــــــي بندگي، آزادگي

 ۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه     رند از ره نياز به دارالسلام رفت

عشق شاهرگ انسانیت است اگر بریده شود اهریمن پیروز خواهد شد. انان که این نفحه الهی را در خود تثبت کرده اند ره یابند...گم گشته راه حق در این بیداد اباد با وجود تمامی مظاهر زشت و کریه آدمی که با فخر مطرحش میکند؛ اگر به عشق الهی و ازلی دست پیدا نکتد در چاه شگرف خود بینی و منیت فرو میرود و زوالش حتمی است.

  شهر قصه قدیم

۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ شهریور ۱۳۸٦ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page