بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

سبحان الله الجلیل

ساقی بيار باده و با محتسب بگو     انکار ما مکن که چنين جام جم نداشت

نازنین

اینجا من و نوئیم و دیگر هیچ در میان نیست، من در دل می نویسم تو بر ان مینگری؛لوح آشفتگی من و لبخند توفیق تو و آغاز یک دنیا دلدادگی و شروع قصه ای دیگر...

با نگاه توست کمال،بی نگاه توست نقصان. با توست هرچه هست و بی توست هر چه نیست. تاریکی زمانیست که رو شنایی نباشد و شر زمانی که خیر... و آنجا که عشق نباشد همه صحرای سوزان عطش...

یا من یعلم ضمیر الصامتین، آرزویم هم توست و انچه تو می خواهی و چنانم در این سرگشتگی رهنمایی که هیچ بر تو ترجیح نیست ای که عادتک الاحسان الی المسئین،پس این غرق در بدی را به نیکیی که هستی بپذیر که از تو تمام خیر و برکت و زیبایی ساطع می شود و اگر خورشید را بردایم جز ظلمت و من ،نمی ماند.

دلم می خواست دیشب بر آستان آن حوراء آن قدیسه کبری سر بنهم و همان گونه که عاشقترم کرد بنالم و بگویم که خواب الوافدون علی غیرک... بسوزم و بنالم و دیگر هیچ... چون حبابی که از مرداب دنیا می گریزد به بالا می نگرد تمامی حب و بغض این سرای فانی را در یک لحظه همچنان که هست بر آستانت فدا کنم، شاید این حباب  شهیدی در راه تو باشد که نیست می شود.

بارانیم ما و اگر که قرار است بر صحرای خشک نباریم و سبز ننماییم پس با ابری نازا و عقیم چه تفاوت داریم...ابریم که میگریم و در تموز سوزان عشق تو بر دل زمینی که یرثها عبادی الصالحون است فرود می آییم تا نفعی بخشیم و بار دیگر از دل گیاهی بروییم و چشمی که عاشق است را عاشق تر کنیم و دوباره از آه گل که می دمد در سحر گاهی بر آسمان برویم.

 کجاست آن آوایی که در نمی داند های خود می نالد و در ندانستهای خود می جوید به نا گاه سر از یقین تو برون می اورد و می داند که تنها عاشق است و زمزمه می کند

و من طلبنی و جدنی...

....

و انا دیةُ

بابک تامفتوح للراغبین و خیرک مبذول للطالبین

می خواهم فریاد بر آورم که بدانید او عاشق است پس عاشقی پیشه کنید و عهد مشکیند.

الهی تمامی نادانی مرا به عشق دانایی، بارور کن!

...

 وخسر المعترضون الا لک

...

فلك جز عشق محرابي ندارد

جهان بي خاك عشق، آبي ندارد


غلام عشق شو كانديشه اينست

 همه صاحبدلان را پيشه اينست


جهان عشق است و ديگر رزق سازي

همه بازيست الا ،عشقبازي

«ادرکنی یا عشق»




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ تیر ۱۳۸٦ توسط عقیق

بسمک العظیم

«القی السحرة ساجدین»

از راه نظر مرغ دلم گشت هوا گیر

این دیده نگه کن که به دام که در افتاد

۵۵۵۵۵۵۵

آنگاه که سپیده دمید و دل سیاهی شب به تیغ نور دریده شد،آشکاری را که به بند خواهد کشید؟

نازنین

با مرکب دل باید نوشت

چاره ای جز بندگی نیست.

منطق راه دل را نمی شناسد؛ اما به گمانم دل نیز  منطق را با شکستگی می نگرد !

چقدر غبار بر چهره حقیقت نشسته و هر کس به نوعی در آینه می نگرد ، آینه اگرچه یکسان نشان میدهد اما انکسار قلوب با عث خطای دید می شود و حقیقت وارانه جلوه میکند!

چه بگویم

که: پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود

۵۵۵

کنون سینه شب ،به دشنه عشق دریده شد!

«ادرکنی یا عشق»

......................

عصر جمعه

 از عشق می گویم بیش نه!!!

نمی دانم در دنیایی که انسانها به سازندگی خویش تا مرز وارستگی می کوشند،تصاحب یک فضای مجانی که به وفور در دست رس همه است چه معنی دارد؟

اگر چه بیش از۴ سال خاطره است اما شاید محکی برای میزان تعلق باشد.

.....................

مولای من به بزرگی نمی اندیشیم که زندگی سراسر سقوط است و اگر دست گیری پروردگارمان نبود نمی دانم چه بر سرمان می آمد!

ادرکنی یا منجی ره گم کردگان!

۵۵۵۵۵۵۵

شنبه/۲۳/تیر

سلام لبخند خورشید !




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ تیر ۱۳۸٦ توسط عقیق

یا ربّ

حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد      زمره ای دیگر به عشق از غیب سر بر می کنند

بر در میخانهء عشق ای ملک تسبيح گوی     کاندر آن جا طينت آدم مخمر می‌کنند

.......

خورشید پنهان من

 نازنین

بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود     ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق

...

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر

...

۵۵۵۵۵ 

 از بانوی گرامی اسلام حضرت فاطمه صدیقه علیهاالسلام آورده است که فرمود:

از پیامبر خدا شنیدم که می‌فرمود: در روز جمعه ساعتی است که هیچ مسلمانی هماهنگ با آن ساعت از خدای خویش چیزی را نمی‌خواهد، جز این که خدا خواسته‌اش را به او عنایت می‌کند.

پرسیدم: ای پیامبر خدا! این کدامین ساعت است؟

فرمود: به هنگامی است که نیمی از قرص خورشید در افق نهان شده است.

۵۵۵۵۵۵۵

شنبه/۱۶ تیر

گفتمش دل میخری؟

پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل زدستانم ربود!

تا به خود باز آمدم او رفته بود!

دل ز دستش روی خاک افتاده بود!

جای پایش روی دل جامانده بود!!!

«؟»

«ادرکنی یا عشق»

۵۵۵۵۵۵۵

سه شنبه

۴/۱۹

سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گويم     که من نسيم حيات از پياله می‌جويم




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ تیر ۱۳۸٦ توسط عقیق

یا دلیل المتحیرین

اوک غمزه بيار و رسن زلف که من     جنگ‌ها با دل مجروح بلاکش دارم

و حرفهاییست که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.

در حیرتم!

...

توبه ها را بشکنید!

.......

برای حمید م که عزیزیست از دیار عطوفتهای بی کلام و دهم تیر مبنای امدنش ،  گرد خاکستری ایام بر موهایش افکنده شده و قدر زندگی را هنوز ندانسته راه می پوید...

همانند امواج که به شنزار ساحل راه می جویند

دقایق عمر مانیز به سوی فرجام خویش می شتابند

دقیقه ها به یک د یگر جای می سپارند

و در کشاکشی پیاپی از هم پیشی می جویند

ولادت که روزگاری ازگوهر نور بود

به سوی بلوغ می خزد و آن گاه که تاج بر سرش نهادند،

خسوف های کژخیم شکوهش را به ستیز بر می خیزند.

زمان بخشنده بود،موهبتهای خویش را تباه می سازد!

آری،زمان فرّه جوانی را می پژمرد؛

بر ابروان زیبا شیارهای موازی در می افکند؛

و گوهر های نادر طبیعت را در کام می کشد.

از گزند داس ِ دروگر ِ وقت، هیچ روینده را زینهار نیست !

مگر ترانه من که در روزگار نامده برجای می ماند؛

تا به نا خواست،

دست جفا پیشه ی دهر، ارج تو را بستاید.

«شکسپیر»

....

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مست مستم ساقیا ،نا خورده مستم ساقیا!!

پای خم بشکسته دستم ساقیا!

 دعای من هموراه

«ادرکنی یا عشق»

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

میلاد دخت گرانمایه رسول اکرم

فخر عالمین

بر تمامی شیفتگان

آستان حضرتش مبارک

ولادت حضرت زهرا

عن فاطمة الزهرا، عن رسول الله –صلي الله عليه و آله و سلم-:

اِنَّ السعيدَ كلَ السعيـدِ، مَن اَحَبَّ عَليـاً‌ فِـي حَياتِـهِ وَ بَعدَ مَـماتِـهِ.

بحارالانوار 

خدا در قرآن می‌فرماید:

«الله نور السّماوات و الارض، مثل نوره کمشکوة فیها مصباح، المصباح فی زجاجة، الزجاجة کانّها کوکب درّی... »

؛ خدا نور آسمان‌ها و زمین است. وصف نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی پرفروغ باشد. آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفّاف و درخشنده، همچون اختری فروزان ... .

«حافظ ابن مغازلی شافعی» در کتاب مناقب از «علی بن جعفر» آورده است که گفت:

من از حضرت کاظم علیه السلام در مورد تفسیر آیه شریفه پرسیدم که؛ «کمشکوة فیها مصباح» چه پیام و مفهومی دارد؟

آن حضرت فرمود: منظور از واژه «مشکوة» دخت پیامبر، «فاطمه» است و واژه «مصباح» دو نور  دیده‌اش حسن و حسین هستند.

آنگاه از «کانّها کوکب دریّ» پرسیدم که فرمود:

فاطمه در میان زنان گیتی بسان اختری نورافشان است.

سپس از «یکاد زیتها یضیء» پرسیدم که فرمود: او در دانش و بینش چنان است که چیزی نمانده است که همه علوم و دانش‌ها، از او سرچشمه بگیرد.

و نیز از پیامبر آورده‌اند که فرمود: «... و نور ابنتی فاطمة من نور الله...» ؛ نور دخت گرانمایه‌ام فاطمه از نور خداست.

 

از ششمین امام نور آورده‌اند که:

دخت فرزانه پیامبر فاطمه علیها‌السلام، بدان دلیل به این نام مبارک نامیده شد که آفرینش از شناخت و معرفت او برگرفته شده است.

و انّما سُمّیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها.

از پنجمین امام نور حضرت باقر علیه‌السلام آورده‌اند که فرمود:

آنگاه که فاطمه علیها‌السلام ولادت یافت، خداوند به فرشته‌ای وحی فرمود که نام «فاطمه» را بر زبان پیامبر جاری سازد. از این رو پیامبر گرامی به خواست خدا نام گرانمایه او را «فاطمه» نهاد. سپس خدا به آن بانوی با فضیلت فرمود: من به وسیله دانش و بینش، تو را از دیگر بندگان جدا ساخته و بر همه آنان برتری بخشیدم و تو را پاک و پاکیزه ساختم.

آنگاه امام باقر علیه‌السلام فرمود:

به خدای سوگند که خدا این بانوی گرانمایه را به وسیله دانش و بینش از دیگران ممتاز ساخت و از همان عالم «ذر» او را پاک و پاکیزه قرار داد.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ تیر ۱۳۸٦ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page