بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا لطیف
بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم     تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است
 ******

جمعه آخرین۲۴/۱۲  ۸۶
خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز     پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز

بار دیگر یک آخرین دیگر امد
اما آیا این اخرین است؟
سالی گذشت و پرونده اش به بایگاهی حافظه و خاطره می پیوندد و اعمال و کردارش در بایگانی خدا همیشه آماده باز شدن و بررسی...
روزهای سختی است،....
الهی
 زندگی هدیه ای گرانبها و ارزشمند است که در دستانم نهادی ؛ تا هستم می توانم رشد نموی داشته و پیچک وجودم را به اسمان تو نزدیک کنم شاید آسمانی شوم،
یاریم کن که از هر که جز توست بریئم...
...

شنبه ۲۵/۱۲

غمگینم
نه چون می رود این سلسله
که این زمان ،دیر زمانیست پیوسته میرود
خسته ام
نه چون دستانم بار این زندگی را می کشند
که چون دلم دردمند این همه دردیست که درمانش را نزد هیج  دارو فروشی نیافتم
سرگردانم
نه چون راه نمیدانم
که چون تو را نمیبینم که دستت را محکم بگیرم تا بروم...
خسته ام...خسته........
نمیدانم دیگر تا چه حد باید تنها رفت...
مناظر کنار جاده فقط درد افزایند....

دل دردمندم ای جان هوس حجاز دارد...
نازنین
فقط بیا
همین.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ اسفند ۱۳۸٦ توسط عقیق

یا و کیل
حجاب چهره جان می شود این  غبار تنم
خوش آن دمی که از این چهره پرده بر فکنم

اَمرُه قَضاءُ و حِکمةٌ، وَ رضاهُ أمانٌ و رحمَةٌ .یَقصی بعلمٍ، و یَعفُو بحِلم ٍٍٍٍ.اَلّلهُمَّ لَکَ اَلحَمدُ...
ستایش بعد از شناخت
فرمان الهی قاطع و حکیمانه است و خشنودی او موجب امنیت و رحمت. خداوند بر اساس دانش حکم می کند و بر مبنای حلم در گذرد.
پروردگارا
تو را بر انچه می ستانی و می بخشایی ، و بر سلامتی و بیماری سپاس؛ سپاسی که تو را خشنود کننده تر،و به سویت محبوب تر ،و نزدت برترین باشد؛ سپاسی به گستردگی ِ آفرینش و بیکرانگی ارادهء تو؛ سپاسی که حجاب جمالت نگردد، و از استان بلندت کم و کوتاه نباشد؛ سپاسی فراتر از شمار و بالاتر از زمان.
پس ما کجا و ژزفای عظمت تو که هرگز آن را در نیابیم جز انکه دانیم تویی زندهء پاینده که خفتن و آرمیدن به آستانت راه ندارد، و هیچ دیدی تو را در نیابد،و هیچ دیده ای تو را درک نکند؛ و این تو هستی که دیده ها همه به فرمانت، و شمار عمر ها در دفترت،  و اختیار و حرکت همگان بد ستت.
خدایا
آنچه از آفریدگانت که می بینیم ، از قدرتت  به شگفت می آ ییم و به حکومت و عظمتت پی می بریم و تو را بر آن می ستاییم ، تا چه رسد به آن چیز هایی که از ما پنهان،چشمانمان از دیدن آن ناتوان،و اندیشه مان از رسیدن بدان در نقصان است و پرده ای غیبت میان ما و آنها حایل گشته که بزرگتر و حیرت آورتر است.
پس آن که دلش را آزاد سازد و اندیشه اش را به پرواز در آرد تا بداند عرشت را چگونه به پاداشتی، و آفریدگانت را چگونه پدیدآوردی ، و آسمانت را چگونه در فضا معلّق داشتی، و زمینت را چگونه بر امواج آب نشاندی،خسته و ناتوان باز گردد در حالی که اندیشه اش مدهوش باشد و شنواییش بیهوش و فکرش سرگردان.
*خطبه ۱۵۹ - نهج البلاغه امیر مو منان علی (َع )
 
ما آدما از بس در پیله دنیای خود فرورفتیم؛ و در عوض ِ هر از چند گاهی دیدار و خلوت با خود و تماشای آینه مقابلمان مدام بر احوال دیگران که برای ما قطعا نا شناخته است ،سرک که نه شلتاق می اندازیم و پا در کفش خدا کرده قضاوت هم میکنیم و حتی فتوا هم میدهیم!.
خدا وکیلی هر چند وقت یکبار در خانه دلتان را می زنید و به ملاقات خود می روید و خود را به صلابه تفتیش و تحقیق و تجسس درونتان می کشید.
می دانید فرصت شاید به اندازه پلک زدنی هم نباشد.
شیطان خوب غافلانی پرورش داده تا ما را از خدا بگیرد و بر ریشمان قاه قاه بخندد زمانی که یوم الحسرت خواهد بود.
الهی از شر خودم به تو پناه میبرم...................
با این همه منیت های دست پا گیر نارنین تنهاآرام جانم تویی وبس.
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر     کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
ادرکنی یا عشق
ادرکنی یا اباصالح
.............................................................................................
 

۲شنبه :

یکی بیاد مارو تو بازارمکاره دنیا پیدا کنه!
گم شدیدم

یکی پیدا شدن را یادمان دهد!

آقا میشه بیایی ما رو پیدا کنی برسونی در خونهء خدا؟!!!!

*****

یا ...

ای نور چشم مستـــــــان در عین انتظارم                      

                            چنگی حزین و جامی بنواز یا بگردان




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦ توسط عقیق

یا عالم
بسم الله
الم نجعل الارض مهادا؟والجبال اوتادا؟(۶و۷)
آیا ما زمین را مهد آسایش خلق نگردانیدیم؟و کوه ها را عماد آن نساختیم؟
............
و جعلنا راسراجا وهاجا(۱۳)
و چراغی رخشان بر افروختیم..
...
یا لیتنی کنت ترابا! (۴۰)
ایکاش خاک بودم تا چنین به اتش کفر خود نمی سوختیم!
( سوره مبارکه النباء)
*****
دیروز برای فایق امدن بر بی قراری روزهایم به یکی از بلند ترین نقاط شمیران رفتم.
 سکوتی سنگین و وهم الود...دمی نگریستم و آشفته تر شدم.غباری سنگین بر این شهر حاکم بود و هیچ کس از هیچ خبر نداشت!
این شهر بی قواره
آرمان هایش بی قواره
مردمانش بی قواره
قاعده ای نیست برای ترسیم این شهر گم گشته!!!
همه در گذر غافل از کوی دیگری!

: خدایا من اینجا گوشه ای کوچک از یک شهر بظاهر بزرگ را مینگرم که این گوشه از ان گوشه بی خبر است...
با چشمانم عبور عابران و ماشینها را مینگریستم و بر خود لرزیدم.
خدایا!
من تنها با چشمانی که دیدشان نچندان وسیع این تضاد این بی قرواره گی را مینگرم و دل آشوبه میگیرم...
 این ماشینها همه در یک زمان، در مکانهای متفاوت می گذرند و هر کدام مشغول دنیای نچندا آرامشان هستند. چشمان من درصد کوچکی را مینگرد در حالی که کسی مرا به وضوح و صد در صد میبیند..
این محله ها گوشه ای از یک شهر،این شهر گوشه ای از یک کشور و این قطعه زمین که وطن من است،مقداری از این کره خاکی و این کره خاکی ذره ای در این بیکران کهکشان و این کهکشان ذره ای در لایتنهاهی مُلک « تو »
وای بر من و کوچکیم . وای بر من که اشرف مخلوقات باید می شدم اما حتی به خود اشراف ندارم....
لختی دیگر من نیز به این خیل بی قواه گی پیوستم...
...
العظمتُ لک یا الله
.
یکشب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به مرز جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
تنها مرا به عمق در ونم کشید و رفت
.
 ایکاش که لایق آمدنت بودیم
به جان نازنین نگاهت
 قلبم از بودنم می سوزد
*****
امروز ۴شنبه است،
الهی
در این روز
دورکن از ما، انچه  که ما را، از تو دور می کند..

گر هزاران بار زجهل شعله افکنند
تا ادن تو هست طعنه نادان بی اثر است.
 در قاموس شیاطین ،صاف بودن جرم است .

مگر  شیطان فقط باید شاخ و دم داشته باشد! نه خیلی وقتها نه شاخ دارد و ن دم! دوتا پا ،دوتا دست، دوتا چشم و دوتا گوش یعنی لباس ادمیزاد بر تن می کند!!!
اما از خدایی بترسیم که برما محیط و مشرف است.
اعوذو بالله من الشیطان الرجیم
.

.......................................................................................................

یک اربعین اشک برای افول خورشیدی جاوبد.

یک چله از فراق تو گذشت،یک چله از بی داد مردمان سفله و دون ،یک چله از افول خورشید ، یک چله از ابراز آزادگی تو ،یک چله از و ما رایت الی جمیلا و یک چله از راویت پیروزی خون بر شمشیر و تو هنوز جاوید پا بر جا در راس قلوب آزادگان چون الماس می درخشی ودشمنانت شغالان سفله ای که در گودال های متعفن خود به درک تاریخ رفته و می روند.

یا حسین
سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن
ای جهان دیده ثابت قدم از سفله مجــــــوید




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ اسفند ۱۳۸٦ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page