بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

یا دلیل المتحیّرین

چگونه باز کنم بال در هوای وصال

که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

نازنینم ماه ها گذشت؛ روزها و سا عتها و ثانیه هایی که باید بار یک عمر را از شانه های خسته خالی کند.غم و شادی، حزن و شعف، استیصال و گشایش و هزان بسط و قبض... سالی گذشت که اگر چه بارش سنگین بود اما متاعش عظیم...پاییز رسید در جایی که بهشت کوچکم که سکوی مرتفع پروازی بود عاشقانه غرق در سرخی عشق توست و همچنان در این درد می سوزد و هزاران سر سبزی را در فراق تو می سوزاند... طوفانی برپا شده  رنگ به رنگ میشود ؛ زردی می پذیرد که بگوید تعلق تنها تعلق خاطر به تو ست و هیچ چیز این حجمه سنگین و عظیم را لایق نیست اِلا تو پس در گریزی با آه فراق  از شاخه فرود می اید سر به سجود خاکت می افکند  تا بار دیگر از ریشه بر فراز بروید.

جویبار هموراه راه خود را می یابد؛از میان سنگ،از میان خاک، از میان کوره راههای ناموزون!

بار دیگر کوچیده میشوم از تعلقات بی شمار از وابستگی به حجم از ماندن و مرداب شدن...نازنین این کوله بار باد ستان تو کاسته میشود و با همتی که منشأ آنی ... می روم تا بار دیگر در پناه آرامشت موجی دیگر را تاب بیاورم.

و اما تو

ای مهربان من

ای که تو را تنها با  پرداختن به تو میشود شناخت و انتظار سهمگینی را باید برتابید ؛ لایقان در گاهت انان که سرود فراق تو را هر ثانیه با چشمان نمناک میخوانند و محمل بسته در انتظار کاروان  سبکبالی به افق می نگرند....کاش میدانستند چقدر مهربانی!!

از فردا در انتظار تحولی شگرف و پنداری روشن و امید به حرکتی پویا روزم را می آغازم.

***********

۷/۱

یا شاهد و یا شهید

گرامی باد یاد و خاطره هشت سال دفاع مقدس

فراموشی روزگاران حماسه و شجاعت هیچ گاه برای چشمان شاهد میسر نیست.زنده و جاوید نام ابر مردانی که از میان روزنه های نور بال گشوده و ابدی شدند. هرچند در این زمان تحلیل ها ونقد هایی بر آن دوران  وارد می آید ولی حماسه آفرینان  گمنامان صحنه دلاوری و شیر مردی از جنسی دیگر بودند و در یک برهه زمانی کوتاه خوشه چین اقیانوسی از معرفت و گنجی از معنی شدند و کوچیدند تا به اصالت راستین انسان بپیو ندند.

عشق است آتش و خون

رنج است و درد دروی

کی می توان نگفتن

کی می توان صبوری

***

۷/۲

حلول ماه رحمت و بندگی رمضان بر همگان مبارک.

****

سه شنبه:

کوچ

از فراز شاخه تا زمین

از اوج آرامش تا قعر پریشانی

از زوال به هستی

از من به من

کوچ از من به من

و از من به تو

رمضان زمان کوچ من از خود به تو.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۸٥ توسط عقیق

هوالحق

سر زحسرت به در میکده ها برگردم

چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود

تک ستاره دلم..امروز بود که آمدی!

و من همچنان افسوس میخورم که چرا توان شناختت را ندارد،. قدر آن عطیهء الهی را نمی تواند که بداند.

*****

با صد جلوه، با صد نشانه خاموش و  گویا، با دو صد فریاد خفته در بطن حلقوم، با هزاران بغض  شقایق مست...می آیی...گله مندت شوم؟ تصدقت هزاران پرواز عاشقانه گلبرگ از فراز به سینه تفدیده کویری خاک....عجب است عاشق کشیت...میدانی چه میگویم...کوه کنی فرهاد ز غمزه شیرین است.

اگر  ... چرا؟

مولایم

شاید که نباید

شاید که این حریم باید که در حجاب، از چشمان مستور بماند.تکلیف این صد پاره که دلش نامیدند چه میشود...جوابم میدهی چه شیرین...یعنی حتی دیگر نجوای محزون را نیز نباید زمزمه جویباری کهن که دل سخت و غمین زمین را می کاود شنوا باشد؟ این کویر خاموش که حتی گونی در آن نمیروید چگونه خواب بستان را تاب بیاورد؟ چگون هراس رویا ی جنگل مشوشش نکند؟ چگونه در یابد؟ میدانم پاسخ چیست... باید که تنها دل بگوید یک گوش بشنود؟ ....

ای حلاوت اتش انگاه که شعله ور میکند، ای هجوم یکباره احساس انگاه که چونان طوفان بدرم می پیچی ،ای همه..ای  خویش، ای  تنفس هواسم....بیا...باشد...خاموش میمانم بگذار برای چندمین بار تمامی کلماتی که جاری دستانم میشوند بلعیده شود...انگار که باران جاری احساس را باید تنها تو که صاحب واژه های گداخته ام میباشی روئیت نمایی!

تصدقت هزاران نگاه بی پاسخ،هرازان  دل بی تاب...هزران جان مفتون!

چو مستعد نطر نیستی وصال مجوی

که جام جم نکند سود وقت بی بصری!

شاید زندگی حسرتیست از جنس عطش.

*****

۳شنبه:

نازنین یاسمنی روئید ،شمعدانی گل کرد و یاس دوباره میروید... گاه که نه،همیشه انسان هیچ از خویش نمیداند...و چه زیبا به تفسیر یاسمنی رفت که چشم چراغ خانه دلم بود و اینک نگهبان چشمان غمگین و قد خمیده اش شده.

براستی اگر ، حجاب های حائل به کنار بروند و دیده بینا گردد، چه حالی به انسان خود باور دست خواهد داد؟




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ شهریور ۱۳۸٥ توسط عقیق

هوالصابردق الباب

دلم جز مهر مه رويان طريقی بر نمی‌گيرد   

  ز هر در می‌دهم پندش وليکن در نمی‌گيرد

سلام

بعد از سکوت نوشتم  اما...همه رفت پس بازهم سکوت.

نازنین ...!

اذن میدهی بگویم؟؟؟

میلاد یگانه منجی، یگانه انسان، یگانه عالم حضرت صاحب الامر بقیه الله فی الارض بر جمیع حق جویان ِحق گوی مبارک.

كى رفته‏اى ز دل، كه تمنا كنم تو را ؟!

كى بوده‏اى نهفته، كه پيدا كنم تو را ؟!

غيبت نكرده‏اى، كه شوم طالب حضور

پنهان نگشته‏اى، كه هويدا كنم تو را

با صدهزار جلوه برون آمدى، كه من

با صدهزار ديده تماشا كنم تو را

بالاى خود در آينه چشم من ببين

تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را

مستانه كاش! در حرم و دير بگذرى

تا قبله‏گاه مؤمن و ترسا كنم تو را

خواهم شبى، نقاب ز رويت برافكنم

خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را

گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من

چندين هزار سلسله در پا كنم تو را!

طوبى و سدره، گر به قيامت به من دهند

يك جا فداى قامت رعنا كنم تو را

زيبا شود به كارگر عشق، كار من

هر گه نظر به صورت زيبا كنم تو را

عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار         مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست.

*******************************************************************

۴شنبه:

یه چیزی اگه نگم و شهریور تموم بشه دلم میسوزه!

هر سال به یادتونم اگه دور ین اگه نزدیک،اگه به یادمین و یا نیستین...

میلاد تموم شهریوری های نازنینم مبارک

محمد علی، شباهنگ، زهرا،زیبا،پونه،عطیه، هاجر، وحید،محمد،زهرا و.....و حمید رضا....

برای همگی زندگی سرشار از انسانیت و معنی و خدا محوری آرزو میکنم.

تقارن شهریور امسال با ایام پربرکت و زیبای شعبان معظم را به فال نیک میگیرم و امیدوارم دست مولا همیشه رهنماتون باشه....

و اینکه

مولای من

ادرکنی!

یاد آوری سال پیش واین زمان و تمامی تنشها و دلتنگی های من...بهشت کوچکم

....و بار دیگر....نمیدونم...

خدایا .........




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥ توسط عقیق

یا الله

خاب الوافدون علی غیرک...

قل هو القادر علی لن یبعث علیکم عذابا من فوقکم، و لو تری اذ فزعوا فلا فوت.

تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد

این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید

نازنین به یقین زیبا ترینی گاه دلم می گیرد برای کسانی که هنوز رایحه تو به مشام ایشان نرسیده و خدا نکند که هیچ گاه نرسد....دلم سخت برای آسمان تنگ است همان آسمانی که آنقدر در دست رس بود که گاهی هوس ستاره چینی بر سرم میزد...  همانی که حرفهایم را می شنید و می بلعید آنچنان که به گوش هیچ نا محرمی نرسد...و نا باورانه به این زمان مینگرم که چه شتابان گذشت و آن گاه که غم دوریت از چشمانم چکید... قامت رعنایت را در نظرم هویدا کردی....

 چه کوچکم،چه بی صبر، چه سقف دیدم کوتاه است، وای  گوشم چقدر نا شنواست و هزارانی دیگر....اما تو بصیر و سمیع و قادری و................ من به مدد فیض تو امیدوار....

و باز به دعوتت می آیم که بشتابم برای لمس پرنیان لطفت یا لطیف....

نه وصل بماند نه واصل

آنجا که خیال حیرت آمد

*****

ایستادم، چند لحظه، دوست داشتم بازم به گروه people watcher بپیوندم که  یادم افتاد اینجا شدنی نیست...دیدن عبور دیگران تسکینم میده چون به عین میبینم که آنها با چه افکاری دست  و پنجه نرم میکنن و باز هم من از عنایات بی شمارت بهرمندم که:....

  




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ شهریور ۱۳۸٥ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page