بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

سلام همسایهء آسمونی

همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم

از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم

هوالمعبود

و چو خواندمت بر لب

بسوختیم در تب....

 حتی تشنه  نمی داند تشنگی چیست!

تا فضیلت آب را در نیابد!

بسم الله النور

الهی قصرت الالسن عن بلوغ ثنائک کما یلیق بجلالک و عجزت العقول عن ادراک کنه جمالک و انحسرت الابصار دون النظره الی سبحات و جهک و لم تجعل للخلق طریقا الی معرفتک الا بالعجزه عن معرفتک،الهی فاجعلنا من الذین ترسخت اشجار الشوق الیک فی حدائق صدورهم و اخذت لو عة محبتک بمجامع قلوبهم.......................................(مناجات العارفین)

معبودا

مرا در میان دریای یگانگیت و در دل اقیانوس یکتائیت وارد کن و نیرویم ده به نیروی پیروز فرمانروایی تنهایت تا من به فضای وسیع رحمتت در آیم. .....

بنام تو

قل هو القادر علی لن یبعث علیکم عذابا من فوقکم، و لو تری اذ فزعوا فلا فوت.

ان نشاء ننزل علیهم آیة من السماء فظللّت اعناقهم لها خاضعین.

 

I have learned to seek my happiness by limiting my desires, rather than in attempting to satisfy them.

Since reason is our most precious gift from God, we should do nothing to reduce its status or degrade it. Since reason should govern our conduct, we should allow nothing to govern it. Since reason is the sovereign over all human facilities, it should not be made subject to any other faculty.

و زیباست هر آنچه تو بر من میپسندی

آوارگان کویت پای گم کرده می آیند، به سر

در دشت بی کران وجودت

مجنونی در پی لیلا....

بی قراری آرام

فریادی در خاموشی

آتشی سوزان در زیر خاکسترم.

*****

شنبه:

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ي عشق تر است .

امشب نمیدانم

به بارگاهت که می اندیشم

دهنم در کلاف کلام میپیچد و به لکنت می افتد

یا موسی ابن جعفر ادرکنی.

حالی دگرم باید.....................تفیده و طوفان زده مینمایم.....

ادرکنی یا عشق.

****

۱شنبه:

گفتم جواب ابلهان خاموشیست!!

اینم جواب:

اعوذو بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

 لهم ابصـار لا یبصـرون بها، لهم اذان لا یسمـعون بهـا، لهم قـلوب لا یفقـهون بها، اولـئک کاالانعــام، بل هم اضــل، اولئــک هم غافلــون.

البته اگر عقلت در درک این جملات نورانی یاریت کنه!!!!

 

*****

۲شنبه:

ز عشق نا تمام ما جمال يار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زيبا را

*****************************************

۳ شنبه:

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی انداراین یک میم غرق است.

*مبعث ختم المرسلین بر دین باوران آزاده مبارک*

Image hosting by TinyPic

اين حادثه مبارك به راستى انفجار نور در قلب تاريكىها و فريادى در خاموشى‌ها و هشدارى در اوج غفلتها بود.در عصرى، پيام روح بخش بعثت رسول اكرم صلي الله عليه و آله بر كالبد افسرده و مرده جهان دميده شد كه پانصد سال و به نقلى هفتصد سال از ظهور عيسى بن مريم گذشته بود. در اين فترت و فاصله ممتد كسى به پيامبرى مبعوث نگرديد، جهل و ظلم بر سراسر گيتى حكومت مى‌كرد و جنگ نامعقول ايران و روم نابسامانى‌ها و افسردگىهاى فراوانى به بار آورده بود.

آرى، مشيت الهى بر اين بود كه از گريبان تاريكى، سپيده شكافته شود و آفتاب تابناك نيّر اعظم و فخر بنى آدم، حضرت محمد بن عبد الله صلي الله عليه و آله طلوع كند.

امام على عليه السلام مى‌فرمايد: خداوند متعال پيامبر اسلام را هنگامى فرستاد كه از عصر پيامبران پيشين مدت زمان بسيارى سپرى شده بود و ملتها در خواب عميقى فرو رفته بودند. فتنه و فساد، جهان را از كران تا كران فراگرفته بود و اعمال زشت و پليد رواج محسوسى داشت. آتش جنگ همه جا شعلهور بود و دنيا، چهرهاى بى‌فروغ و پر از مكر و فريب به خود گرفته بود. برگهاى درخت زندگى زرد و پژمرده گشته و از ميوه آن خبرى نبود. آب حيات [معنوى و اخلاقى] فرو خشكيده و نشانههاى هدايت، كهنه و خراب، و پرچم هدايت، سرنگون گشته و بيرقهاى پستى و گمراهى همه جا در اهتزاز بود. زندگى با سيمايى كريه و عبوس با اهل دنيا روبرو بود. ميوه درختش، فتنه و خوراكش، مردار و بر دلهاى مردم وحشت و اضطراب و بر برون آنان شمشير حاكم بود.(نهج البلاغه)




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ امرداد ۱۳۸٥ توسط عقیق

هوالقاهر

ای نفست یارو مدد کار ما

کی و کجا وعده دیدار ما

نازنین غم دیدن این همه نادانی این همه منیت این همه ادعا این همه................مغمومم می کند.

هر بار تلنگری بر در خانه ات می زنم و در انتظاری آرام به دور دستها چشم می دوزم ،باشد که بیاید و این همه پوسته های پوسیده جهالت را بزداید....

در حیرتم از انسان نما هایکه همهء نکات مثبت را اگر باشد از خود می بینند و نکات منفی را حلقه آو یز گردن دیگران مینمایند....چشم باز کنید تا به اجبار چشمتان را باز نکرده اند....

و باز تنها انوار قدسی توست که و باز بنده نوازیت باز غرق تو بودن و تنها در سکوت نگریستن که چگونه در پیله های تاریکی بدور هیچ میچرخند و دل خوش به هوای مسمومی که تنفس می کنند...لب بستن و دل گشودن...کاش بینا شویم،شنوا باشیم...

فرصتی نیست که از خم به قدح ریزی می

لب من بر لب خم نه که جهان یک نفس است.

****

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست

عالمی دیگر ببالد ساخت و از نو آدمی

افسوس!

***

۱شنبه:

دلتنگی هم عالمی داره،دلتنگی تو این شهر خفهء دم کرده و سر سام آور...

دلتنگی دم غروب هم عالمی داره...این که میدونی دلتنگیت برای کسی نیست که از کسانی که میشناسی  و یا میشناختی!

دلتنگی تو برای بقولی نون و آب نیست،از جنس ماده نیست، ازدست حرف کسی و یا از تنهایی و هزاران دلیل بازاری!

دلتنگی برای تمامی دلتنگی هایش برای تمامی غربتش !

 صدای وحید را شنیدم ...نه... دلم برای او و حتی مسائلش نگرفته... دم غروب فقط

دلم تو را طلب میکند و عنایتت را به کوچکترین بنده ناچیزت.....

دلم تنگ است برای سر انگشتانی که برکت از آن می بارد و سر شاخه های محبتش شکوفه های نور میدهد...

دلم برای تو تنگ است نازنین...برای تو ....

 در این قفس اگر گشوده نگردد و بازیچه های دنیا که دلم را آرام نکند... پس چه ؟

دل خوش میدارم که میشنوی و قاضی القضات نیز بینا و شنواست...

تا بحال کسی را دیده اید که به فراموشی کامل دچار شده؟

دنیا کاملا مغزش فورمت شده...بهش گفتم: فورمتت کرد تا رمت بره بالا و و آپ گرید بشی و چنین شدی...چشمان دلت باز شد،گوشت شنوا شد، بصیر و سمیع شدی... دردات یادت رفت و درد این خلق و درد مولای خوبان جاشو گرفت.......

خندید...و گفت :برام درد آوره که میان جلو بهم میگن : سلام چطوری.... اِ اِ منو نمیشناسی؟ ولی خوب خوشحالم....گفت: پیدات کردم ، یکی ازگم شده هام رو!...ولی من فقط خندیدم و تو دلم گفتم اما من هنوز گم شده ام رو پیدا نکردم....آخه هنوز ..... و

 وای وای به ما انسان ها که همه خوبیها رو از خود و تمامی بدیها رو از دیگران میدونیم....

نه دلم باز نشد

نه

آخه این حروف دیگه یاری  تلفظ حرفای منو ندارن......

***

۲شنبه:

Children tell stories,
but in their tales are enfolded
many a mystery and moral lesson.
Though they may relate many ridiculous things,
keep looking in those ruined places for a treasure.


****

۴شنبه:

۲۵/۵

سلام همسایهءآسمونی.

چی میشه که تو میخوانی و ...؟

چی میشه که طوفان تو  را میبره و....؟

چی میشه که تو انقدر خوبی و....؟

دلم امروز پیشته، ....اما...؟

یا مستجاب.

دلم بی نهایت تنگه................

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد...

نازنین

هرگز مردمکان چشمانم به بلندای سایه دستانت که بر سرم فکنده ای نمی رسد

یا رفیع...

همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم

از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٠ امرداد ۱۳۸٥ توسط عقیق

یا رزاق

دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد

یا رب ان کوکب رخشان به یمن باز رسان

...یک کیسه بزرگ رو دوشش بود،اونقدر بزرگ که اگر می ایستاد میتونست پشتش قایم بشه...ده دقیقه بعد که از کنارش دوباره گذشتم دیدم چقدر راه اومده رسیده به خیابون لطیفی و هم سنای او در این وقت شب چند کوچه بالاتر...چند خیابون این ور تر تو برجای آنچنانی خوابِ خوابن و حتی خواب این پسرک رو هم نمی بینن چه برسه به کوله بارش رو...چند وقت پیش هم که داشتم پیاده می رفتم خونه یکی دیگشون در پناه یه دیوار بلند و شیک کنار کیسه اش خوابش برده بود ؛ منم که از بس تو فکر بودم یک آن از پاهایی که از میان تاریکی وسط پیاده رو دراز شده بود یکه خوردم....بالای اون دیوار پنجره ای بود که از اون صدای قهقهه و بوی خوش غذا بلند بود... به کسی توهین نشه من این حرفارو مینویسم که غرور برم نداره و یادم نره ما همه بنده خداییم و مثلا انسان و بنی آدم اعضای یکدیگرند یه چیز دیگه فکر نکنین اون ور دنیا از این آدما گیر نمیاد ! نه هست فراون هم هست اما آدماش مثل ما ادعا ندارن!!!!!!

بعضی از بچه ها هم یه جایی از این دنیای نه چندان بزرگ زیر آتش زیر آوار برای همیشه خوابیدن.

کجایی ای شهنشه خوبان، یاور مظلومان و شکننده ظالمان؟

If in the darkness of ignorance,
you don't recognize a person's true nature,
look to see whom he has chosen for his leader.



این روزها سکوت روزی خوبیست!

***

۱شنبه:

شاید نشود گفت امّا!!:

روزی میگویم!

***

سه شنبه:

نادعلیا مظهر العجایب...

میلاد انسان کامل..میزان عدالت و انسانیت علی عالی اعلا مبارک.

مولا در مظلومیتت همین بس که هر که هرچه میخواهد میگویدت و تو چه سخاوت مند میبینی و میشنوی.

الهی دل بینا عطا کن چشم بینا...گوش شنوا ، تفکری پاک و خالص

ره گم کرده ایم و می پنداریم که در راهیم...انسان مدعی بسیار کوچک است و اگر از وسعت خویش اطلاع داشت دنیا را نمی باخت....

و اینکه انسان باشیم

 انســـــــــــــــــــان.....

بسم الله الرحمن الرحیم

ناد علیاً مطهر العجایب تجده ُ عو ناً لکَ فی النوا ئب ِ لی ، الی الله حاجتی و علیه معوّ لی کلما

أمرتَهُ و رمیتُ منقضی فی ظل اللهِ و یظلل اللهُ لی ،ادعوکَ کُل َ هَمّ  ٍ و غمّ  ٍ سینجلی بعظمتِکَ یا

اللهُ، بنبوتکَ یا محمّد و بولایتکَ یا علیُّ یا علیُّ یا علی،ادرکنی بحقّ لطفکَ الخفّی، الله اکبرُ

انا من شرّ  ِ اعدائکَ بریٌ بری  ،اللهُ صمدی من عندکَ مدّدی و علیکَ معتمدی بحقّ ایّاکَ نعبد و

ایّاک نستعین  یا ابالغیثِ أ غثنی یا اباالحسن ِ ادرکنی، یا سیف الله ادرکنی ، یا باب اللهِ ادرکنی،

 یا ولی الله ادرکنی، یا حجة اللهِ ادرکنی ، بحقّ ِ لطفک َ الخفی یا قهار ُ تَقَهرتَ بالقهرُِ فی قَهر ِ قَهرک

یا قهار و یا قاهر العد وّ ِ یا والیَ الولیّ، یا مظهرَ العجائب یا مرتضی علیّ، رمیتَ مِن بَغی عَلَیَ

 بسم الله و سیف القا تل ِ اُ فَو ِضُ امری الی  الله اِنَ اللهَ بصیر ٌ بالعباد و الهُکُم الهُ واحدٌ لا الهَ الّا هوَ

 الرحمن الرحیم ادرکنی با غیاث المستغیثین ، یا دلیل المتحیّرین ، یا امان الخا ئفین و یا معینَ

المتوکّلین و یا راحم المساکین یاالهَ العالمین برحمتکَ و صلّی اللهُ علی سیّد نا محمّد ٍ و اله

  اجمعین و الحمدُ لله ِ رَبّ ِ العالمین.

****

۵شنبه:

سلام بر بانوی صبر

یکه تاز سیطره عشق

علم داری که پروانه را تا مسلخ شمع بدرقه کرد تا شاهد و صالی دگر گونه باشد.

گاه می اندیشم چه معنایی پشت پرده مانده و عیان نگردیده!

بر دلهایشان مهر خورده...

کور و کر باد دلهای کدر و نا پاک......

بعضی هرگز هدایت نخواهند شد..

هرگز...................




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ توسط عقیق

هوالمصور

کجایند؟

می آیی؟

***

جمعه تنگ غروب:

تصدقت گردم،نازنین دلتنگم، از آن دلتنگی ها که شاید روزی یک شاهی هم نمی ارزید اما...من هستم یعنی دلتنگ هستم...شاید باید دخیلی به رواق چشمانت ببندم تا ...دم دمه های غروب است...امروز به ملاقات آفتاب نایل آمدم اما تاب تشعشع و حرمش را نداشتم...نازنین بیا دلمان را ببندیم بدان رواق نورانی شاید حاجت روا شویم...دیشب هی گفتم، هی گفتم...انگار صدای گوش خراشم خواب ناز پریان را بر هم زد فکر می کردم صدایم بلند است ،پیش خود گفتم چه شد توانستی بلند بگویی ! بعد دیدم همه را با خود می گفتم با خود و تنها تو شنوایش بودی ...تو... همه کلامم را باد با خود برد تا بگوش پرستویم براسند...راستی پرستو! پرستو کجاست؟

تنگ غروب است و باز نیامدی...گفت عاشق جمعه ای اما روز تو شنبه است...فدای یک تار مویش ...مهم نیست روز من چه روزیست و عاشق کدام حروفم که وقتی بهم می چسبد نام روزی را میسازد تا بشناسیمش...میدانی دیگر خیلی چیزها رنگ و لعابش را برایم از دست داده..انیکه تو بخواهی، آن... هر چه تو بخواهی بیشتر آرامم می کند.

تصدقت این دل پاک باخته...آه ...این دل داغون که پشیزی نمی ارزد ..پیشکشت تمای دل های بارانی...تمامی نجواهای آسمانی...انقدر می ایستم بر سر کویت ،انقدر که چشمم در چشم خانه به سپیدی راهت خشک شود...الله اکبر... بانگ بلند شد...ساعت چند است؟...۷:۳۱

برخیزم شاید این دخیل چاره سازد، گره دل را که به طره نگاهت پیچید، باز کند...نازنین مددی می نمایی؟

اللهم کن لولیک الحجت بن الحسن،صلواتک علیه و علی آبائه...

مرو ای دوست،

خود خواهیست که بخواهم بمانی؟

اللهم اشف کل مریض..

*****

۲شنبه:

از چی بنویسم

این همه حرف و حدیث و ماجرا رو مگه میشه نوشت!

این همه روزنامه مینویسه این همه رسانه عربده میزنه این همه بوق و کرنا!

بچه هارو دیدین چه جوری از زیر آوار میکشیدنشون بیرون؟     ....    

 آهای جهان گوشت کر باد.................

 نمیشه گفت

               روزی پرده خواهد افتاد!

بگوش باشیم.

بصیر باشیم نه بیننده! نه تماشا گر!

روزها بر مرکب طوفان سوارند و میروند...به نا گاه عمر از کفمان میرود و هاج واج می مانیم.

میگذرد با هرچه یار دلبند بخواهد.

حال خوش بدی دارم....!

دیروز بیمارستان بودم،چشماش رمق زندگی نداشت ...بمیرم... ای دنیا اف بر تو... زمانه بدیه ...خیلی بد.

اینم میگذره و باز باید خطاب شویم!!!

****

چهارشنبه:

همه عجیب و غریبا...

پس ما هم جزء این همه هستیم دیگه :)

کمال همنیشنی دیگه چه میشه گرد!

:)

خسته ام.

۱۱/۵




نوشته شده در تاريخ جمعه ٦ امرداد ۱۳۸٥ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page