بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

                

                

                                  جلوه‏گر شد بار ديگر طور سينا در غدير  

                                 ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير

جورج جرداق کشيش مسيحي در  کتاب (صَوت العدالة الانسانية) که در باره ي امام علي بن ابيطالب«ع» نوشته است، جمله زيبايي دارد به اين مضمون:

«روزگارا، مي شود که يکبار ديگر تمام پديده هاي قدرت خود را يکجا جمع کني از نو يک علي ديگر به وجود آوري که جهان بشريت سخت بدان نيازمند است».

 

عيد ولايت بر تمامی عاشقان مبارک

ماجرا كم كن و بازآ كه مرا مردم چشم

خرقه از سر به در آورد و به شكرانه بسوخت




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٤ توسط عقیق

گر بر سر من ،خار بلا بارانی

باران تو را،دوخته ام بارانی

محنت و محبت با هم قرينه اند،محبت و محنت دو دوست ديرينه اند؛

محبت در بزد

محنت آواز داد

دست در عشق زدم

هر چه بادا باد!

........

مامان اکرم روزگاری برو بيايی داشت...تو خونه قديمی تو بازارچه که هميشه درش باز بود و هرکی وارد ميشد مهمون يک استکان چای کلی تک تعارف و احترام تکريم...ما نو جوان بوديم و کله ای پر باد و هميشه از اين محبت بهره مند ....حياطی که وسط خونه بود و اتاقايی که با پله هايی بلند از حياط شروع ميشد....خدا رحمت کنه آقا رو...قد بلند چهار شونه اونقدر که چهار چوب در پر ميشد... مامان اکرم کوچولو جونش بسته به جون آقا....تمام پيچکای خونه تشنه عشق مامان اکرم و اخم و تَخم آقا....اما اونا خودشون ميدونستن که اين همه ناز تنعم کرشمه عشق  ِ.... با اينکه سالهاست از اون روزا ميگزره و ديگه وسط بازارچه جای اون خونه پر محبت يه آپارتمان شش طبقه با سنگ صيقلی صورتی و طوسی سبز شده،اما خاطره ش هنوز تازه تازه ست.

اون روز  مامان اکرم  رو اسير تخت بيمارستان ديدم . با اينکه منير کلی توضيح داد که اين کيه و دوست ويدا محله قديم مون هست و با اينکه من هنوز ستاره های شب آسمون پشتبونشون انگار جلو چشمام چشمک ميزنه ،اما مامان اکرم به واسطه فراموشی منو يادش نيومد...بهش گفتم مامان من هنوز مزه چای های عقيقی تو استکان هايی که کمر باريک يادم نميره و هنوز يادمه که چه شوق ذوقی داشتم که يه شب رو اون پشت بوم که بايد با نردبان ازش بالا ميرفتی بخوابم تا صبح با ويدا وراجی کنم...هنوز يادمه....................مامان اکرم منو نگاه ميکرد....اما ميدونستم که تو او خونه گير کرده و همش از پله هاش بالا ميره و چادر نمازش و سر ميکنه و به صدای زنگ داد ميزنه:  اومدم... اومدم...

اَه... چه خبره مگه سر آوردی!!!!

کاش يه کمی برای  کهنسالان ،اين برکتهای زندگی احترام قائل بوديم و به واسطه يه  پول،ارث و ميراث اونارو آلاخون والاخون نمی کرديم و دل گم شدشونو  تو قفس بی وفايی اسير ...........

مامان اکرم زياده خيلی....دورو برتون و که نگاه کنين مامان اکرم زياد ميبينين...................

مامان اکرم هر روز تو بيمارستان به هم اتاقياش ميگه: اين جارو جمع کنيد تا فرش کنيم آخه عصر آقا مياد روضه خونی،منم برم آش رشته رو به پا کنم؛ جايی نرين زود بر ميگردم مهمون حبيب خداست!!!!!!

ديروز به منير ميگفت: چرا آقات اين پنجشنبه نيومد ديدنم؟!!!!

 

........

اگر بسته عشقی ،خلاص مجوی

. اگر کشته عشقی،از قصاص مگوی

آتشی سوزان است و بحری بی کران،هم جان است و هم جانان است؛

قصهء بی پايان است و درد بی درمان،

عقل در ادراک وی حيران است و

دل از دريافت وی نا توان.

.....

دی ماه

فصل خاطرات بی حوصله!




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٤ توسط عقیق

.......و هنوز آواز چلچه ها در گوشم می پيچد....کاش من چلچله مطوف بودم......

 و يکی بود و يکی نبود..




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳۸٤ توسط عقیق

....................اگرتو از دستم بری!!!! نميدونم چگونه دوام بيارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تخم وفا و مهر در اين کهنه کشته زار

آن گه عيان شود که بود موسم درو

 




نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٤ توسط عقیق

هو المعشوق

خوش عالميست نیستی

هر کجا ايستی

کس نگويد کيستی!؟

.................

«در افقهای تجلی تو اسمان در تصرف چشمان بيناست؛ديدگانی که قطره قطره ابر عشق و شوق عاشق زيستن رافرو می بارند.هر قطره باران هزاران ريشه دل خاک را می شکافد و در هيئت درختی آسمانی به بار نشسته می شکوفد. ای لحظهء لحظه ها..ای سرشارری فراوان ،ای اشتياق محض.. مرا از من بدرآر و ديدگانم رابه آتش اشک نياز بگذاز.»

گاه میپندارم که دوری دور...دور تر از همه...دورتر از انی که بشود در مسير قرب تو قدمی نهاد و گاه ميبينم که نزديکی، نزديک، نزديک تر از من به من....نازنين چنين آواره ديار حسرتم مپسند...تو خود بياموز تا چه بگويم و چه با خود به محضر پيشکش آورم...

معبودا

«به تنگ آمده ام از زندان نفس و حصاز تن... آرزوهای دراز چهار چوب زندان خاک.کجاست آن من ملکوتی من که تا پای پيش می نهاد هفت گنبد فلک را به زير گام ميبرد.............!!!!»

آرام من

گاه دلم ميخواهد که دلتنگت شوم،که می شوم مدام ...سرم را بر شانه ات نهاده زار دلتنگيم را بنالم...سعی ميکنم که مثل هميشه همانند دختران سر سخت و لجباز دلتنگی ها رانکار کنم ...اما ديگر نمی شود سرم را در کتابم فرو برده دور از چشمان کنجکاو بگريم...ديگر برای انکار زمانی نيست....اخر ديگر نمی شود خردی کرد وپای بر زمين کوبيد از خود در آيينه خجالت ميکشم...ای وای از بس تکيه گاه بودم......فراموش کردند من نيز تکيه گاه می خواهم.خسته ام. درمان اين دل دست توست.

ای صاحب عشق

دل زنده عطا کن

بی دل زنده چه مردار چه ما!!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ دی ۱۳۸٤ توسط عقیق

....آمدم...خوابيده بودی چه غريبانه...فرياد ساکتم در حلقوم پيچيد....سوختم....سوختم و تنها خدا می داند چگونه...زير بارانی که ديشب می باريد ، چشمانم را سپردم به قطرات باران تا نفهمی ميگريم.......کاش ميدانست جگر سوختن يعنی چه؟؟...خـــــــــــــــــــــــدا..! تاوان سوختن چنين را از که بايد گرفت ...تو ..........بگــــــــــــــــــــــــــــــــــو....

 

 

 

 

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

چون صبح بر آفال جهان سر بفرازم




نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٥ دی ۱۳۸٤ توسط عقیق

هوالمحبوب

بيش از اين گقتگو نتوان،

اگر خواجه نا بيناست،خورشيد را چه تاوان؟؟ 

.....

خم زلف تو دام کفرو دين است

ز کارستان او يک شمه اين است

يا مطلوب




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ دی ۱۳۸٤ توسط عقیق

سلام...

و همواره آرام من ميگويد:

* هوالذی انزل سکينة فی القلوب المؤمنين*

زمستا ن فصل ِ من آمد.

درتک تک شاخه های خشک می رويم؛آرام ِ آرام....و به انتظار دانه های مهر می نشينم...زمستان فصل آرام بی قراريهای من است....هنوز صدای کوبش هايت در گوشم مانده و سايه ات در زير نور چراغ  آرام ميرود، تکه های برف شانه هايت را پوشانده....صدای قدمهايم را به روی برفهای خشک و سپيد بی ريا گسترده در بهشت کوچک من...چه غربت زيبايی!!!!

با خودم گفتم: بيا ديگه نق نزنی و همون باش که ميخواهی، يک سبد آرامش نگاه فدای لبخند نازنينت، دوست

:)

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱ دی ۱۳۸٤ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page