بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

نمیتونم بی تو شروع نکنم و امیدوارم که تو در پایان در کنارم باشی.

************




وقتی احساسات متفاوتی تو را احاطه میکند،
وقتی در میان انبوه فکر به دنبال سامان بخشی و تصمیم درست هستی،چه چیز تو را کمک خواهد کرد؟

میگفت:
اولین باری که محبورم به این نحو تنهاش بذارم،برام سخته ولی باید باورم بشه که یه روزی

بلاخره ازم جدا میشه و میره .......

یاورم در پیچ خم افکارم،تنها به یاری تو دل خوش دارم.مرا دریاب چون همیشه...

عزيزکم دوری تو سخت تر از اونی که فکر ميکردم ،هنوز بوی جدايی کامل به مشامم نرسيده که

دلم برات يه دنيا تنگ شده.
موقع دلتنگی به گلهای سفید نگاه کن،بیرون پنجره ببین چقدر امیدوارن.....بخند که نگاه چشمای قشنگت همیشه همراه منه...
دوست دارم یع دنیا..........



نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۳ توسط عقیق

خجسته زمانی که يار باز آيد


۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵


هرکس خود را گرامی دارد و شخصيت والای خود را بشناسد،دنيا در نظرش خوار و کم ارزش ميشود.

امام سجاد(ع)


ما ان چيزی هستيم که می انديشيم،هستی ما با افکارمان بلندی ميگيرد و دنيايمان را با انديشه هايمان ميسازيم. بودا


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۳ توسط عقیق

اين غافله عمر عجب ميگذرد......درياب دمی گه با طرب ميگذرد



>*<*>*<>*<*>*<*>*<


يکی بود يکی نبود
زير گنبد کبود
يه زمين بود وسيع....آسمونش خيلی بلند....گلاش از جنس بلور...مردومونش مهربون....
يکی بود يکی نبود
زير گنبد کبود
بچه ای بود کوچولو با يه دنيا آرزو.......آرزوش صورتي بود...با دوتا چشم قشنگ.....لا لاکوچولو...

قصه ها دروغ میگن....همه افسانه بوده....دیو وشاخای بلند...یا پری آرزو......................
يکی بود ،يکی نبود
ديگه اون بچه نبود....ديگه لالايي نميخواست...آرزوی صورتيش....ميون افسانه ها، گم شد رفت...
تنها ياد اون دوتا چشم قشنگ.....گاهی پروازش ميداد...................
يکی بود ،يکی نبود
يکی بود، صدتا نبود؛ ديگه گنبد کبود ...ابري شده...پرواز پرنده هاش دروغيه....گلای ياسمنش

بو نداره....زرد وابی يا که سرخ....فرق نداره همشون فرعی شدن....اين يکی عاشق ميشه

،اون يکی ....عشق براش يه بازيچه ست........ديگه نون تو دکه این روزگار به نرخ روز فروش

ميره........توی بازار زندگی ،غیرت و مردونگی ،حراج شده.....سرخاب کیلو چند؟....برو آقا

نداریم ...شوخی نکن............دیگه مُرد اون روزا که...............................

کنار جوی آب، بنفشه ها درمیومد .......نسترن از رو دیوار،دالی میکرد.....یا توی یه ظهر

داغ....چغاله بادومی فریاد میکشید ......زیر آفتاب بادبادکی تلو خورون....هوس پرواز

قیقاجی میکرد.................

>>*<*>*<*><*>*<*>*<<



کوچولو جونم بفرما،بادکنک دارم بفرما.....
ا
این صدا چنیدین سال بگوشم میرسید...در بعد از ظهر دم کرده یه جمعه یا یه روز

تعطیل..شاید یکی از شما ها تو کوچه پس کوچه های

شمرون صدای اونو شنیده باشین............عزیز دلم بفرما...مشتری گلم بفرما......

بادکنکی.....بادکنکی................

رفتیم بالا ماست بود....قصه ما راست بود.....اومدیم پایین دوغ بود....قصه ما هرچی که بود

دروغ نبود.............................

>>*<*>*<*>*<*>*<*>*<*>*<*>*<<






الهم ارني طلعت الرشيد و قره الحميده...........


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۳ توسط عقیق



رفتم گشت گذار تو نوشته ها وزيرو کردن گذشته...اما دلم گرفت..ياد اونايی که بودن...ياد اونايی که رفتن......گاهی فکر ميکنم ،خوبه که گاهی فراموشی گريبانمونو ميگيره.....
اينم به ياد داداش رضام:

قسم به سيم سنتــــــــــــــور٬به نی٬به دف٬به تنبــــــــــــــور

صدايـــــــــــت آشـــــــــنا بود٬که آومــــــــــــــــــــــــــد از ره دور

قســم به سيم سنتــــــــــــــــــور٬به غربت يه بن بســــــــت

به شــور شـــوق کوچــــــــــــــــــــــــه٬به لهجه کمونچـــــــــــه

به بــــــــــادُ ابـــــــــــــرُ بـــــــــــــــارون٬به شعر نـــاز نـــــاودون

بگو به دوســــــــــت ای باد٬دلـــــــــــــــش هميشه آباد

تو را ســـــــــــــپاس ای دوســــــــــــــــــــــت

تورا ســــــــــــــــــپاس ای دوســــــــــــــــــــــــت

<<رسا>>


هر جا هستی...هميشه دلت آباد مثل باغ بهار..............
.چنين برگهای دفتر زندگی ورق ميخورد.................

*****


الهم ارنی طلعت الرشيده و قره الحميد...........
فردا جمعه مياد...سری به من ميزنی...دلم برات پر ميزنه................


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۳ توسط عقیق

مردان خــــــــدا پــــرده پنـــــــــدار دريدند........يعني همه جا غيـــر خدا هيچ نديـدند

هر دســت كه دادند از آن دست گرفتند........هر نكته كه گفتند همان نكته شنيدند

يـــــك طائفه را بهر مكافات سرشتــــند ........يك سلسلــــــه را بر ملاقات گزيـــــدند

يك فرقه به عشرت در كاشانه گشـادند ........ يك زمره به حسرت سرانگشت گزيدند

جمعي به در پير خرابات خــــــــرابـــــند ........ قومي به بر شيخ مناجــــــات مريـــدند

يك جمع نكوشيده رسيدند به مقصـــد ........ يك قوم دويدند و به مقصــد نرسيــــدند
ـ
فريـــــــــاد كه در رهگذر آدم خاكـــــــي ........ بس دانه فشاندند وبسی دام كشيدند

همّت طلب از باطن پيران سحرخيـــــز ......... زيراكه يكي را از دو عالـــــم ،طلبيـــدند

زنهار مزن دســـــت به دامان گروهـــي ........ كز حق ببريــــدند و به باطــــل گرويــدند

چون خلق درآينـــــد به بازار حقيقــــت ........ ترسم نفروشند متـــاعي كه خــــــريدند

كوتاه نظر غافل از آن سرو بلنـــد است ......... كاين جـــامه به اندازة هر كس نبريــدند

مرغان نظر باز سبك سير فروغــــــــــي ........ از دامگه خــــــــاك بر افــــــلاك پريــــــدند

۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵

ا

از دامگه خــــــــاك بر افــــــلاك پريــــــدند



انسانها در حیطه بزرگ منشی و معرفت بسیار متفاوت هستند...با معرفت و بزرگوار بودن حد

ومرزی نداره و مختص گروه یا ملیتی خاص نیست....بیلی یانگ که اصالتاً اسکاتیش بود

همسايه با معرفت و بزرگواری بود...صورت مهربون و خندونش که يک دنيا انديشه پشتش بود را

هيچ وقت فراموش نميکنم..... سایهءدل زلال وپاکش درچهرهش ديده ميشد.....

**************


بهم ميگه چته؟چرا چند روزه تو خودتی؟چرا يه جوری شدی؟......ازخودم میپرسم:مگه چه جوری شدم؟!!!....شايد بی حوصله و يا ....نميدونم....ولی ميدونم از دست آدمای فرصت طلبی که به فقط به خودشون و مطامعشون فکر ميکنن دلم بهم ميخوره.....چرا اينقدر کوچيکيم و نميتونيم ببينيم ديگران چشم دارن و مارو میبینن اگر ما حتی چشممون اونقدر قدرت نداره
خودمونو ببينيم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!....آخ مردم از خوشی....داره بارون مياد و نميشه از دست دنيا فرارکرد و تن سپرد به اين بيکرانه سبز.............................


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۳ توسط عقیق

يک نفر مياد که من منتظر ديدنشم
يک نفر مياد که من تشنه بويدنشم

۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵


جمله معشوق است و عاشق پردهای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
چون بنا شد عشــــــــــــــق را پروای او
او چـــو مرغی مانـــــــــد بی پر ،وای او
من چگونه هوش دارم پیـــــش و پس
چون نباشد نور یارم پیـــــــش و پس
عشق خواند کاین سخن بیرون بود!
آینه ات غماز نبـــــــــ-ود ،چـــــون بود؟
آینه ات دانی چرا غمـــــــــاز نیست؟
زانکه زنگار از رخش ممـــــتاز نیست!!




۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵

ا
ي كه همه از تو پديد آمدند و به فرمان تو در كارند و در راه خود استوارند اين آفريده‌ات را در كار و راهش هشياري و استواري ده.

اي كه خورشيد را چراغ ايوان اين جهان و ماه را شمع شبستان آن گردانيدي ديدگانم را به نور جمالت فروغ ده و دلم را از تاريكي ناداني برهان.

اي كه قنديل‌هاي ستارگان را در سقف اين گنبد مينا چنين آراستي قنديل قلبم را آويختة به محبّت ذات پاكت بدار.

.


۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵


آفريدگارا من جهان را درياي بيكراني مي‌بينم و خودم را موجي از دريا وه چه دريايي ، وه چه موجي و اينهمه افواج امواج چه مي‌كنند مرا به زبان آنها آشنايي ده و مرا از من رهايي ده. خوشا آنانكه نه جهان مي‌بينند و نه امواج.

آفريدگارا جانم را بسوز و گداز بدار و زبانم را به راز و نياز.


۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵



یکشنبه از راه رسیده،دلم گرفته.....صدای شکستن دلش منو کلافه کرد.....این صدا انگار ماندگارترین صداست.....هرچی خورشید بخنده و هرچی درختا میون باد برقصنو هلهله کنن،
دل من وا نمیشه.....نم نم بارون میاد....باز دلم ....................سرم درد میکنه.................

مثل یک معجزه اسمش تو کتـــــــابا اومده
لب اون شعرای عاشـــــــــقونه خوندن بلده
۵۵۵۵۵
همیشه غایب من......زخمارو مرحم میذاره....همیشه غایب من گریه هامو دوست نداره.


۳ خرداد


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۳ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page