بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

يکی بود ،يکی نبود

زير اين چرخ کبود

تو وفاُ تو صفاُ تو محبت، توی غيرت تو شجاعت

توي دربار شاه عالم

توي چشمای سبط خاتم

 تو رکاب  امير دل ها،يوسف زهرا اميد دنيا

يکی بود يکی نبود

زير اين چرخ کبود

به جز اون مردی که مردِ مردا بود

مثل اون پهلونی که ميشناسم،جون هرچی مرديه مردی نبود!

همه بود نبودش تمومی تار پودش

به گوشم ميرسيد از عمق و جودش:

که حسين!

 يارمنه، دين منه، خون منه،جسم منه،روح منه،

 عشق منه،دين منه، مذهب و آيين منه

آخه ماه زينب نور نگاه زينب

يک نفر ِ

يک نفر ِ، اما سپاه زينب

وقتی که شب تاريک ميشه  صورت ماهش چراع راه زينب

~~~

وقتی که خورشيد ميتابيد برق نگاهش رو ميديد

از خجالت رو صورتش پرده ابری ميکشيد

کار چشماش دلبريه،دلبريه

قد بالای قشنگش عجب محشريه،

تيغ دودمش صفدريه

غضب نگاش حيدريه

~~~~~~~~~~~~~~~

ميگه زينب نور دوچشمای ترم

آروم دل بچه ها و اهل حرم

من نبينم داغ تو رو، 

ای عزيرم برادرم

سر زلفش دلفريبه،دلفريبه،دلفريبه

رگ پيشونيش نصر من الله و فتحُ قريبه

همه عاشقن اون حبييه

همه عاشقن اون حبييه

قوت بازوی شه کرب بلا

عباس علمدار حسين

****************

قوت زانوی شه کرب بلا

عباس علمدار حسين

عباس علمدار حسين

?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۳ توسط عقیق

نازنين

روی از من متاب.

تا پرستوی نگاهت،

از آشيانه دلم کوچ نکند.

بی نگاه تو،تاب بودنش نيست.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۳ توسط عقیق

کجايی همسايه آسمونی؟

سلام بر تن تبدار عطش...

دلم گرفته به اندازه آسمون کربلا.

?؟?؟?؟?؟?؟

کاش از اسمان کودکی ستاره ای درخشان را به عاريت ميگرفتم..تا شب تيره دلم را امروز نورانی کند...هنوز چشم به راهم،ميدانی..

 صبرم زياد است، ميترسم که صبر با من به خاک رود و چشمانم  به اين راه دور خيره بماند و هرگز دلواپسی ِ اشکش بند نيايد.

با من بگو کجا ضجه خود را با سکوت پيوند زنم ...هر روز بی تاب ترو آشفته تر...بگذار خواب آشفته آلاله را تعبيری خوش کنيم...بر بال پرنده که از پرواز بر گرد نبودنت شکست،مرحمی ابدی بگذاريم..بيا... بيا...نرگس ها در تلاطم شکوفا شدن

اندوهگين نشسته اند. بيا و ماه بی تاب را که برای طلوع دل دل ميکند به آسمان دلم باز گردان!

 

ای وای بر اسيری کز ياد رفته باشد

 

 نازنينم،دستان خالی خود را به دستان مقتدر تو ميسپارم.........مرا ببر...................

 

کاش اين آخرين زمستان بی تو بودن باشد،برای کبوترها برای گنجشکهای بی پناه ،دستان تو پناهگاهی استوار است.

 

?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟

 

 

دلم مديون چشماته ابالفضل!!




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۳ توسط عقیق

صبح ميدمد،خواهی آمد؟

تا دلتنگی خود رابا  نغمه نگاهت تسکين دهم!.... 

ای کاش که جای آرميدن بودی

يا اين ره دور را رسيـــدن بودی

يا از پی صدهزار سال عمرگران

در سينه اميــــد بردميدن بودی

?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟

بلوغ نارس انديشه،استدلالهای خام کودکانه،خستگی..کورسوی شمع انديشه ام رابه خاموشی ميکشاند.

بر بخار سرد شيشيه حس ِ سکوتم را مينويسم،ديری نميگذرد که در اين غوغای سرما

نقش احساسم به بلورهای ظريف يخ بدل ميشود...شيشه ترک بر ميدارد...تاب گرمای حس مرا ندارد.بلوره ها آب شد!

چقدر دلم برای تابش بی ريايت تنگ است...چه اسان گِل آلوده ناپاک را پذيرفتی و به خلوص خلوتت راهش دادی...باز هم بيتاب رويت هستم...اما اذن دخول نميخوانم تا ديوانه ات شوم.

نيمه شب است،مرا بخوان...لبيک!

هنرنمايی يار تنها مرا با کوچکی خود بيشتر آشنا ميکند ...آنچنان غرقه ميگردم که از

همين کوچکی ِ کوچک نيز اثری نماند....

سر انگشتانم بی تاب سرودن توست اما ...نيار به اجازت و اجابت تو دارد...قلم سياه مشق

ياريارياريارياريار را مينويسد و در خط دوم فراق فراق فراق فراق فراق وبعد ديگر هيچ...

................................

کتمانم ميکند!

آيا من هستم؟

آری هستم هستم هستم ...تو بگو بگو ..اما تا او هست که هميشه هست،من نيز  خواهم بود!

تير خلاص از چله کمان رهيده،کمند مهر همچو نيلوفری بيتاب پای را ميخکوب گردانيده،توان رهيدن نيست...

پس

به انتظار دريده شدن سينه به جرم عاشقی،

ايستاده ام!..

................................

***Masquerade ***

اگر نقاب از چهره بر گيريم،چه هويتی را به نمايش خواهيم گذاشت؟




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۳ توسط عقیق

ولايت علی بن ابی طالب حسنی

فمن دخل حسنی،امن من عذابی

علي عليه السلام که چشمه هاي حکمت و دانش از ستيغ کوهساران شخصيت والايش ريزان بود و قادر بود سعادت دو جهان را براي همگان به ارمغان آورد؛ او که به راه هاي آسمان از راه هاي زمين آشناتر بود، او که از شميم روح پرور وحي محمدي صلي الله عليه و آله بهره مند شده و از کودکي در آغوش پر مهر نبوت پرورش يافته بود؛ او که عادل ترين داوران و شجاع ترين دلاوران، اميرمؤمنان و پناهگاه ستم رسيدگان و دردمندان بود؛ همچنان ناشناخته ماند و جز تني چند از ياران وفادارش، ديگران به ارزش وجودي او پي نبردند و يا نخواستند پي ببرند...

عيد سعيد ولايت،بر تمامی شيعيان راستين مبارک.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۳ توسط عقیق

سلام همسايهء آسمونی.

دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک

جامه ای در نيک نامی نيــــــز می بايد دريد

اين لطايف کز لب لعل تو من گفتم، که گفت

وين تطاول کز سر زلف تو من ديــــدم، که ديد

عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

گوشه گيرانرا از آسايش، طمع بايـــــــد بريـــد

تير عاشق کش ندانم بر دل حافظ کـــــــــه زد

اين قدر دانم که از شــــــعر ترش خون ميچکيد

???؟?؟?؟?؟?؟?؟؟؟

هنوز آفتاب می بارد و هنوز عرفه به انتظار معرفت يا فتن دل، پا به پا ميکند..سيلابی روان است انجا در راه  شعور،.. به مشعرت می آيند...اذن دخول  ميخوانند ....آی آی چه پر شور ناله هايی بر پاست...نا زنين کجايی که دلم از فراق در استانه انفجار است....مرا ببر مرا با خود ببر....چگونه به شعورت رسم وقتی دل ديوانه است....وقتی باده از دست تو ميستاند و مست میگردد..از فراز خاطره به سيل سپيد صحرای مشعر مينگرم...کجايی آخر ؟؟؟

بوی عرفه ميايد...بوی عرفان...بوی عشق...بوی نرگس مستانه...بوی يار دلارام...هنوز گرد من خورشيد  عرفه تابان است....عطش شناخت ،جان را به غارت ميبرد...رخصتی ده، دمی در آغوشت آرام گيرم تا به ادراک و معرفت دست يابم...شعور  عشق را لمس کنم و اذن ديدار يابم.....

مرا بپذير..ميهمان ناخوانده نمی خواهي؟؟؟؟

 میهمانی با دلی ديوانه و تنها...




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۳ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page