بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

سلام همسایه اسمونی

یا طبیب

سمیرا از سفر مرگ باز گشت؛

ان مهر اسمانی؛ان یگانه بانوی عالم او را باز گرداند.

بعد از هفت روز در کما!!

 




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٢ توسط عقیق
   ...


8

 

سلام همسایه اسمونی

اگر میخواهی دوستت داشته باشند؛

دوست داشتنی باش!...





نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ تیر ۱۳۸٢ توسط عقیق

سلام همسایه آسمونی!


در خودم مینگرم ؛
از خود سوال میکنم؛
من٫از من چه میخواهم؟
اشوب٫نگرانی٫امید٫نا امیدی٫خشم٫ اضطراب٫ انتظار٫......صبر ٫عشق ٫اعتماد ؛
نتیجه:
باید مقاومت کنم٫چون اگر مقاوم نباشم٫در اثر فشار منفی خواهم شکست؛
اما در این غربت وتنهایی چه کسی به یاری من دست دراز خواهد کرد؟
چه کسی بادیدن خشم واندوه من نگران خواهد شد؟
چه کسی...؟
اه انتظار جوشش اب از دل کویر!!!
میترسم از خستگی ٫اگر خسته شوم چه کنم؟
بسیار دلتنگم؛
هزار نفرین بر فاصله بر غربت؛
کاش دیوار فاصله می شکست وتو را میدیدم!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٢ توسط عقیق

سلام همسایه آسمونی!
فکر میکنی زندگی را چگونه و کجا باید نوشت؟
روی کاغذی سفید؟
روی کاغذ سیاه؟
روی برگ سبز ؟
روی ابی دریا؟
هرجا می نویسی ان را خوش بنویس؛

به خط نسخ یانستعلیغ.
 دوست دارم زندگی را به نستعلیغ شکسته بنویسم

 تا اشک 
در روی یای شکسته اش روان شود و در انتهای دل ی ته نشین گردد.
زندگی روی دیوار کاهگلی زیباست؛

روی پرچین باغ؛

روی اقاقیا

ودر شیار دست کارگرمزرعه
که با دستان خود شرافت میکارد.
کاش زنده بودیم تا بتوانیم زندگی را درک کنیم.
یا حق




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page