بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

سلام همسایه آسمونی

یا شفیق


میدونی داشتم فکر میکردم کاش به جای ازارو اذیت همدیگر کمی برای هم مفید بودیم.
کمی دست همدیگر را میگرفتیم تا ز مین نخوریم؛ کمی مهر، کمی لطف، کمی اندیشه مثبت، کمی احساس وتعصب داشتیم و خلاصه کمی ایرانی میموندیم!

باور کنید  اینجا اگر زمین بخوری هیچ کس نگاهت هم نمیکنه، چه برسه که بخواد لقمه ای ازسفره خود با تو شریک بشه.
در اینجا نان تظاهر و لبخندهای پوچ حراج می کنند.اگر عاقل بودیم قدر گوشه خیابون و
نان خشک خودمون را میدونستیم...!

اما افسوس بادکنک های غربی بد جور دل بعضی ها رو
برده.
همسایه بیا حد اقل منو تو با هم مهربون باشیم!
خدا نگهدار

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ خرداد ۱۳۸٢ توسط عقیق

....

با اِسم تو آغاز می کنم؛

که در آغار و پایان با منی.

از تو هستم و به سوی تو باز می گردم.

ای کاش از همان روزی که فهم کوچک من جوانه زد به ادراک تو دست پیدا می کردم ؛

و این همه در کوچه پس کوچه های نادانی گم نمی شدم.

امّا

شاید

خواست تو بود که بعد از گمراهی تو را بیابم؛

تا

شاید

قد ر آگاهی را بیشتر بدانم.

اکنون اگر جانم را بگیرند؛ نمی توا نند مرا از آنچه تو به من هد یه کرده ای جدا سارند.

............................................................«ایمان»..........................................

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page