بشنو از نی...!
" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق نا بگویم شرح درد اشتیاق"

سلام همسايهء آسمونی

صدای گرم تو٬مرا به خود ,ياد آوری کرد!!!

پس بايد بود٬تا هست !!!

تنفسی آرام٬طپشی گرم و چشمانی ...بارانی!!!

سجاده آلوده به تزوير مرا جمع کنيد!!!

من ٬سازی ديگر برای ستايش يارم ٬کوک خواهم کرد!!!

~*~*~*~*~*~

بگشا پنجره را ،

صبح در کمين نشسته.

به آسمان بنگر،تا بی نهايت آبی ست،

همچون دل تو،

وخورشيد شرمناک از دل تابنده ات ،

پشت ابرها پنهان است.

ابرها سايبان چشمهای تواَند،

تا آفتاب از سر حسادت،تاج رخت را نيازارد.

بر دستان توانگرت بنگر،

جوانه سبز،به انتظار اشارتی،

چشم به لبانت دوخته،تا رويش را آغاز کند.

و ياس ها پشت ديوار دلت از فراغ می گريند؛

ونسيم پيکرت را در آغوش کشيده تاوادی مهر با خود ميبرد.

من از پشت هزاران فرسنگ فاصله بر دلت می نگرم،

دل تو اقيانوسی طو فانيست،

مواج ،پر خروش

انديشناک ودر تلا طم.

سرگردان کدام ساحل عشقی؟

دست خود را به من بسپار،

تا با فانوس تدبير،

ساحل گمشده را با هم بيابيم.

~*~*~*~

دل من  بلمی سرگشته در اقيانوس انديشه

به دنبال آن مهر فروزان،

آواره نغمه ای آسمانيست.

دل من صحرای سوزان،

دل من موج خروشان،

دل من غرق خداست.

 ~*~ All I need  is a rhythm divine ~*~

~*~*~*~*~*~

روزی را ميبينم که دلت ،

ياس سفيد بر قدوم پرستو های مهاجر می پاشد.

وسر بازارچه عشق ،

ياس را می کارد.

~*~*~*~*~*~*~*~

دوستانی کهنيما را ميشناسن٬ داره ميره سفر ٬برين بدرقه!!!

~*~

 يه سری هم به دکتر لئو بزنين ٬گفتنی زياد داره٬راپورت های بم   !؟!؟!؟!؟!




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٢ توسط عقیق

سلام همسايهء آسمونی

*****

غنيمتی شمر ای شمع ٬وصل پروانه

که اين معامله ٬تا صبح دم نخواهد ماند!

/////***\\\\\




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٢ توسط عقیق

سلام همسايه آسمونی

سلام ٬رفيق تنهايی هام...سلام محرم حرفای ناگفته...سلام...

تنها کاری که خوب بلدم٬زدن از خونه بيرونِ...فراری موقت وبی فايده...

سردی هوا اگرچه کمی از تحمل بيشتر هست؛اما با آتشی که من دردل دارم٬ديگه محسوس نيست.

با آسمونت نگاه کردم و مثل هميشه محو شدم.....کاش اين جاده به تو ميرسيد...انگار

مقصدی جز تو نخواهم داشت.اونقدر محو اين بيکرانه ات شدم که حواسم به سرعت نيست ؛

تا حد پرواز.......اما اين جوری دوست ندارم...راستی تو چی میپسندی؟

رشته ای بر گردنم افکنده دوست     ميبرد هر جا که خاطر خواه اوست!

برام سخته باورم بشه که تو راضی به شکست من باشی!

اما ديدی که چه فجيع شکستم ....... و چه پر صدا .......و اين بار نميتونم بلند شم

ديگه نه!!!!!!!

آخه شکست باعث تَرکی در وجودت ميشه ٬اما دوباره ميتونی بلند شی.......

اما شکستن ٬خرد ميشی ٬تکِه و پاره ؛؛؛؛؛؛؛ 

به من نگو که اين خرده هارو دوباره ميتونم بهم بچسبونم و اسمشو بزارم آدم......نه!

ميدونم که حرفای هميشه گی را در گوشم می خونی ؛

که کجا رفت اون صبر.......بسته ديگه ٬بيش از اين سر به سرم نذار.............

~~~~~~~~~~ 

در نمــــازم خم ابروی تو بر يـــاد آمد       حالتــــی رفت که محراب به فريـاد آمد

از من اکنون طمع صبرودل هوش مدار          کان تحمل که تو ديدی٬همه بر بـاد آمد 

~~~~~~~

.......All I need is a rhythm divine.......




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٤ بهمن ۱۳۸٢ توسط عقیق

بسم الرب النور

نادعلياً مظهر العجايب

تجدهُ عوناً٬لک فی النوائب

کل همٍ وغمٍ سينجلی به عظمتکَ يا الله

 وبه نبوتکَ يا محمد(ص)

وبه ولايتک َيا عليُ ياعليُ ياعلی ياعلی.......




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٢ توسط عقیق

سلام همسايه آسمونی

درغـــم ما روزهــــا بی گـــاه شد         روزهـــا با سوزهــــــا همراه شد

روزها گر رفت٬ گو رو٬باک نيست        توبمان٬ای آنکه جز تو پاک نيست

********

مرا                           

        تو                      

                   بی سببی           

                                          نيستی.

براستی                      

                            صلت کدام قصيده ای      

                                                         ای غزل؟

ستاره باران جواب کدام سلامی

                                                      به آفتاب؛

از دريچه تاريک؟                        

کلام از نگاه توشکل می بندد.     

                          خوشا نظر بازيا که تو آغاز می کنی!

¤¤¤

پس پشت مردمکانت                      

فرياد کدام زندانی ست٬

                                              که آزادی را

به لبان بر آما سيده٬                    

                                                      گل سرخی پرتاب می کند؟              

ورنه

                      اين ستاره بازی                                                          

حاشا٬

                                چيزی بدهکارآفتاب نيست.

¤¤¤

                         نگاه از صدای تو ايمن می شود.                                        

                            چه مؤمنانه نام مرا آواز می کنی!

و دلت                                                

کبوتر آتشی ست٬            

                                        در خون تپيده٬ به بام تلخ؛

بااين همه

چه بالا

چه بلند

                              پرواز ميکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 برگی از دفترشبانه:زنده ياد احمد شاملو

۰۰۰۰۰۰۰۰

سؤال يه دوست باعث شد من ياد شاملو  بيفتم وخاطره هام در افق انديشه

رنگين کمان بعد از باران را بسازند.

۵۵۵

مهربونم٬ هنوز ياد برق چشمان ميشی تو ٬مرا آواره دشتها ميکنه؛

¤تولّدت مبارک¤

۵۵۵

هر چی می خوام بگم نميشه٬يعنی ميبينم دلم با اين گفتنها آروم نميشه

کاش ميشد٬ از فراز بلند ترين قله های احساس ٬

پا بروی آسمان نهاد؛

وسر رابرروی شانه ستاره ای گذاشت؛

ونور را به عاريت گرفت.

کاش ميشد٬

رفت واز اوج يک ستاره بر قامت سياه زمين نگاه کرد٬

من

کوچکترين موجود٬در کوچکترين سياره دنيا٬

در کوچکترين کهکشان عالم٬

چو ذره ای معلق

در انبوه بيکران اين نهايت عظيم٬

صدای مرا ميشنوی؟

عجب ٬کفر بی پايه ای!!!

ولی بار هم آرامش از من گريزان است.

چه کسی به فرياد دلم خواهد رسيد؟

۵۵۵۵۵

اين روزا از بس فکر ميکنم مدام سر درد همدم وهمنشينم شده٬ ميشه  ٬اين

همه تضاد رو ديد وبی تفاوت بود٬که البته فرقی هم نمیکنه که باشی يا نه!

داريم به کجا ميريم؟چرا نگاهی به خودمون نمی ندازيم٬اونقدر غرق دنياشديم

 که ديواری جلوی چشمامون رو سّد کرده ومانع ديد ميشه٬وقتی فکر ميکنم

 ارزشها مهو شدن وجاشونو به يک مشت مهمل دادن٬وقتی ميبينی اونهای

که بايد الگو باشن هنوز بايد نزد ارباب ادب رسم شاگردی بياموزند٬وقتی

پدران شيوهای پوچ ماديگری رو به فرزندان بالغ خود تحميل ميکنند٬وقتی که

مرشدان حراميان شب بيدار از اب در ميان٬وقتی الگوی قابل و مناسبی برای

جوانها ارئه داده نميشه بعد ميگيم چرا؟.....و٬ وقتی های بسياری که ....

۵۵۵۵۵

,Show me the meaning of being lonley

Is this the feeling,I need to walk with,

?Tell me why,I can`t be there where you are

......There is somting missing in my heart

۵۵۵۵۵۵۵۵۵۵

 

 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ بهمن ۱۳۸٢ توسط عقیق

سلام همسايه آسمونی

هوالاول والاخرو الظاهر و الباطن

*************************

 

*************************************************

برای تو مينويسم

برای تو

که هميشه با من بودی وهيچ گاه رهايم نکردی٬

ومن همواره از تو غافل بودم.

برای تو

که از مادر مهربان تری؛

برای تو

که دست کودکانه ام را گرفته ورسم رهواری را بر من آموخته ای:

برای تو

که هميشه خير را نصيبم کرده ای و قدرت انتخاب را در وجودم نهادی تا خود اختيار کنم.

 اگر درست انتخاب کنم٬حس منيت در من جلوه گر شده واز ياد ميبرم ٬ که براستی

از همان ابتدا تو بودی٬که مرا به سوی خير رهنمون کردی و جز خير برايم نخواستی.

و اگر اشتباه کنم٬سرکش وطغيان گر ميشوم و زبان به شکايت ميگشايم وميگويم:

خدايا چرا؟؟؟

آنقدر بی خرد ومغرور هستم که نمی خواهم اشتباه خود را بپذيرفته وبه آن اعتراف کنم.

براستی تو کيستی؟

که هر اندازه من شکوه کنم٬باز تو مرا ميخوانی و دوستم ميداری و هزاران هزار انسان

به سان من آفريدهای که نگويم٬تنهايم وتنها ترينم.

گاه که حس تنهای وغربت به سراغم ميآيد واشکهايم را جاری ميکند٬باخود ميگويم

که يگانهء من نيز تنهاست ومن او را در تمام لحظه هايم در کنار خود دارم

پس من تنها نيستم و اوشريک تنهايی من است.

ولی ٬

هرگاه که اين حس تنهای وغربت از من دور ميشود٬تو را از ياد ميبرم؛

تويی که در خلوت تنهايی من ٬خريدار اشکهای غربتم بودی؛

آن گاه که طوفان جهل ٬ياد زيبای تورا از من ميربايد؛

دنيا چشم معرفت مرا کور کرده ٬و قادر به ديدن يگانه ياور خود نيستم.

وه چه ناسپاسم من؛

اماباز تو مرا ميخوانی !

چه کسی بيش از من مستوجب عذاب خواهد بود؛

اما به رحم وعفو تو طمع ميبندم وميگويم:الهی العفو

تو خود به من آموختی که چگونه طلب عفو و بخشش نمايم٬اين صفت تنها تورا برازنده است وبس؛

*يا الرحم الراحمين*

خدايا؛

دستانم خاليست٬از خود هيچ ندارم تا که نثارت کنم؛

تنها جانم است ٬که آن را نيز خود به من عطا کرده ای.

يک لحظه اين وجود محدود من خواست بگويد :

خدايا جانم به فدايت٬!

که از خود پرسيدم کدام جان؟

آن جان را نيز تو به من عطا کرده ای....پس من چه را به فدای تو کنم؟!

براستی در اين لحظه ٬به عجز وناتوانی خود در مقابل وجود لايزالت بيشتر پی ميبرم.

و آشکارا اين عجز را لمس ميکنم.

گاه دوست ميدارم که ٬سلامی کرده خاموش بنگرم وهيچ نگويم ودر سکوت بر آستان کبريايت سر بسايم.

وجودم را از حس تو مملو کنم.

اين چه حسی است ٬که هديه تو بر جانهای خستهءماست٬

الهی دمی مرا در اين حس غوطه ور کن ٬تا به شعورت برسم٬

اين نيز هديه توست ٬که گاهی بنده گانت را از آن  حس سرشار کرده تا طعم با تو بودن را  بچشند.

الهی عجز من فزونی يافته و مجال گفتن را از من ربوده٬

نميدانم ٬آيا اشتباه ميکنم؟

هراس دارم که زبان به کفر باز کنم.!!!!!

خدايا..........................................!

بار الهی از تو ميخواهم گناهان اين صاحب خطا را ببخشايی٬

از تو ميخواهم که نعمت عبوديت وبندگی را در من همواره زنده نگاه داری!

تا توان سر بر آستانت نهادن را داشته ٬

از بار گناهان سنگين بکاهم.

*توکلت ُ علی الحی الذی لايموت*

نگاشته شده توسط: مسافر

***

عيد همگی مبارک

هوالمحبوب

***

...All I need is a rhythm divine...




نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٢ توسط عقیق

سلام همسايه آسمونی

معبودم

صدای پرستو هايی که بر گرد خانه ات در طوافند در  گوشم ميپيچد....

چگونه عاشقانه بر گرد کعبه ات ميگردند.

در آن همهمهءپر سکوت٬نسيم جان بخش مهرت ٬روح متلاطمم را مينوازد....

بار ديگر شميم خوش تو را ناباورانه ٬در خانه دنياييم حس کردم...

دل بيتابم٬به سوی خانه ات پرواز کرد...

با تمام وجود ٬آن همه عطر مهر را در آغوش خود کشيدم....مرا بردی...

من از خود رستم و به تو پيوستم...

آن مهر لايزال...آن عطر ....مرا به مستی رساند.....

کاش همان لحظه ميرفتم...

من در پيکره خانه ات ٬نفوذ کرده از نابودی به بود رسيدم......

از عطر تو پرم از مهر تو سرشار....از خود گريزان.....

ای معبود يگانه

دلم هوای معرفت ِ عرفا تت را دارد...

بر جبل الرحمه پای گذاشته ٬بخوانمت ٬

 دلم هوای شعور مشعرت را دارد......تا بسوزم در تب تو....

بسوزم درهوای سوزان عطشناکی تو....

دلم ميخواهد نفس نادان را در منا يت به قربان گاه ببرم....

وبعد از فرمان آفتاب ٬خشم خود را نثار شيطان وشيطان صفتان نمايم....

الهی !

چگونه در کوی تو٬راه بپيمايم واز شراب طهور تو نوشيده باشم٬

و توان پای گذاشتن بر روی اين خاک را پيدا کنم!

باز هم ديوانه شده ام ٬

باز هم مجنون وار دلم هوای کوی تو را دارد!

باز غربت من سنگين شد ٬

باز بانگ رحيل ميآید ٬و مرا ميطلبد....

کاش لحظه ای به شعورت ميرسيدم....

تو به راستی کيستی ؟که مرا اينگونه به  فناکشانده ای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٢ توسط عقیق
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.


====
free hit counter script

Locations of visitors to this page