بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران - کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران!
یا حکیم
یک چله از کمانی قد تو گذشت و تیر فراق بر قلب صبوره آل هاشم نشست.
سر شوریده
دل لبریز کلام ،تفدیده
چشم بارانی منتظر...
موسیقی بی کلام دلم از پی تو می خواند...
عشق من می میرم اخر از غم تو!
بعد از تو ای سالار خیمه نشینم ..........................!
حکایت سفر همچنان باقیست و فراق تلخ...
تنها اوست که می ماند...
نمیدانم کی!؟
آجرک الله یا بقیة الله
بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل -- بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
اینجا بوی مهر می آید!
به این دل مجروح میرسی؟
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح -- آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود
یا فتاح
جان رامپرس با غم هجران چه می کند؟
باتیغ تیزپیکرعریان راچه می کند!
مستانه غمت می جنت نمی خورد
سرگشته تو باسروسامان چه می کند؟!
بودیم و خاک با نگهت کیمیا شدیم
بنگربه ذره مهردرخشان چه می کند؟!
ازابرلطف توست که سرسبزمانده ایم
دراین کویرتَف زده باران چه می کند!
ای صدبهارازتو شکوفا..بیا بیا...!
بادخزان ببین به گلستان چه می کند!
ای منتظربیا ونظرکن که داغ هجر
بالاله های سوخته دامان چه می کند!
درحسرت تو دربدری شد نصیب خضر
ورنه به سیرکوه وبیابان چه می کند؟
دست نیاز سوی تو دارد وگرنه نوح
بازورق شکسته به توفان چه می کند؟
ازلوح دل نشوید اگرگردمعصیت
این حلقه های اشک به دامان چه می کند!
مجنون خاک راه توباشد بیا ومپرس
این مور زیرپای سلیمان چه می کند؟!
ادرکنی یا عشق!
یا مهدی عج!
از دامن تو دست ندارند عاشقان پیراهن صبوری ایشان دریدهای
همچنان ذهنم را میکاوم، پالایش میکنم تا روزی لایق استشمام عطر ظهورت باشم!
ادرکنی یا عشق!
.
.
.
دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار و از آن که با دل ما کردهای پشیمان باش
-------------------------------------------------
شنبه١٠/٢۶
سلام نازنین
گاهی بیشتر از انکه دلتنگت باشم، به روزهای دور مینگرم و حیفی ان که چه می توانست بشود و چه شد! اما باز هم قدر این روز را میدانم زیرا اینروز دری را گشود که مرابیشتر شیفته وپریشان کردو من سرگردان راهم را یافتم ...
راه ها همیشه اسان نیستند.
راه ها می تواند جون شاهرگ تو را به حیاتی ترین مقصد برساند...
از این روز بود که قصه سفر دوری مهر خورد و اما این دوری ها مرا به "او"نزدیکتر کرد...
این روزها دوست دارم ماه را در برکه شب بیشتر تماشا کنم...
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این
--------------------------------------------------------------------
سلام
اگر نمی یام ،سر نمیزنم یا اگر بیام میخونم و میرم حتی عرض ادبی نمیکنم، چون تمام ذهن و فکرمو یا بهتر بگم سرمو انگاربا یه قلاب به اسمون اویزون کردن... نه ،کم نیآوردم یا ... خسته خسته هم نسیتم اما نمیدونم چمه... دکتر می خوام اونم فقط یکی............. یا طبیب من لا طبیب له
به یاد همه هسنم این خاصیت شخصیت منه حتی اوتهایی که سالهاست در غبار رفتن...
التماس دعا.
حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد ی
یا طبیب
قلم نی تاجوهر دارد بروی صفحه می رقصد
و هم اینکه مرکب تمام شد ،به ناله می افتد!
گوش خطاط منتظر این صدا و ناله است تا قلم در مرکب فرو برد و قلم رقصی دیگر بی اغازد...
خدا خطاط عالم است و گوش به ناله ما، که چگونه در نی وجودمان می پیچد و ازتهی بودن خود میگوید!
اینجا مرکب کرامت خداست و ناله های دل ،صدای قلم خالی از مرکب عشق..........!
دستها را بالا ببر
مرکب کرامت طلب کن تا نای وجودت بر لوح جانت با مرکب عشق بنویسد.....
ادرکنی یاعشق.
از نای دلم ناله یا حبیب بر امد
با مرکب نگاهت بر لوح دلم قبولی این سرگشتگی را بنگار.........
ادرکنی یا اباصالح
و انتظار چو سر اید...
السلام علیک یا بابالحوائج یا اباالفضل العباس!
کربلا را چه بخوانیم
و از محرم که محرمان حرم را در حریم مقیم کرد چه بگویم که صحنه ای ازلی را تا ابد ترسیم کرد و عصاره بودن را در نهاد تاریخ چکاند و عاشورا جاوید ماندگار شد. انجاا که سوزاندند تا ریشه بسوزد. شجره طیبه ال ابا ریشه اش قوی ومحکمتر شد که تا امروزها خبری از شغال صفتان باقی نیست اما عاشورا همیشه عاشورا است.
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
ا
اینجاست که عقل و عشق در هم می امیزد و شکوهی می افریند غیر قابل تصور و فرای
ادراک...
گویند که از هیبت دریای دلت
آن روز زبان آب بند آمده بود



علم از دست تو افتاد اما
علم کردی به عالم دست خود را



عباس؛ یعنی دو چشم نگران از تشنگی کبوترانِ بی پناه.
عباس؛ یعنی نگهبان چادر سرخ گلبرگهای شقایق.
عباس؛ شاهد دیروز و شهید فرداست.
«یا کاشِفَ الکَربِ عَن وَجهِ الحُسینِ؛ اِکشِف لی کَربی بِحَقّ اخیکَ الحُسَین»
***
در این روزها میدانم که مسیح(ع) هم عزادار است. میلادش مبارک و مبارک روزی در رکاب حضرت یار منتقم خون حسین علیه السلام خواهد بود.
***
السلامٌ علیک یا اباعبدالله الحســـــــــــــــــــین !
بسمک العظیم!
یا ذبح العظیم!
مولای من
روز غم باریست این روز.
جمعه یاد اور عاشورا و غروب خونبارش...
میدانم اکنون در عزای جد ارجمندتان سوگوار و غمگین هستید.
غروب جمعه و دلهای شرحه شرحه...
زبانم باز نمیشود چیزی بگویم زیرا تهی تر از انم که این عظمت را وصفی کوچک نمایم.
ادرکنی یا عشق.
ادامه مطلب
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم - جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
یا حبیب
ما را به جرعه ای از عشق مهمان کن
برقی از منزل لیلی بدرخشان تا خرمن وجودمان را خاکستر کند!
حبیبم
میان دست کوتاه همت ما و خرمای نخل معرفت ،نسبتی برقرارکن تا بیش از این در تنگنای جهالت نمانیم.
خدایا
اگر آنان که به تو پشت کرده اند،نگاه مهر امیز تو را می دیدند بی شک از اشتیاق قالب تهی می کردند.نگاه سرشار از لطفت را کماکان بدرقه راهشان قرارده و میل به بازگشت را در وجودشان تقویت کن.
خدایا
در این زمان که هر کس دین را با زبان نفس خودش تفسیر میکند و هر چه غیر آن را کفر می شمرد،
حقیقت دینت را و دین حقیقی ات را بر ما آشکار کن!
اللهم عجل لولیک الفرج.
ادرکنی یا عشق!
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام.

|
طوفان دلم به زمزمه "من کنت مولاه فهذا علیُ مولاه" ارام میگیرد و کلید حل مشکلات را می یابم.
امابه شرطها و شروطها...
از خود شناسی به خدا شناسی و علی(ع) شناسی میرسم.
من که بی خبر از سرزمین وجود خویش می باشم چگونه مولا را و خالق و ربٌ و پروردگار خود را بشناسم!!!
"الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام."
زمزمه می کنم شاید دل ازلب کام گیرد و شوری دیگر در شوره زارش بپا شود به مدد خدا و رحمتش شناختی یابد که رهنمود و رهنمایش باشد.
شاید ،شاید عطرگل روی یوسف زهرا مشام جانم را بنوازد!
####################
آینه رشد و کمال
خطبه «٧۵» از نهج البلاغه امیرمؤمنان علی علیه السلام:
خدای رحمت کند بنده ای را که سخن خردمندانه را بشنود و دریابد و هر گاه به سوی رشد و هدایت خوانده شود،پاسخ مثبت گوید و دامن ِ راهبر گیرد تا به ساحل نجات رسد.
پروردگارش را منظور دارد و دل در هوای او سپرد و از گناهانش ترسان باشد؛خالص . بی ریا به بارگاه او رود و کردار شایسته تقدیم کند.
رهتوشه اخرت بدست آورد و از قانون شکنی دوری جوید،هدفدار حرکت کند و درجستجوی پاداش الهی باشد. با نفس خود بستیزد و بر آمال و ارزوها غلبه کند،صبر و بردباری را مرکب راهوار نجات خویش سازد. پرهیزکاری و خود نگهبانی را ساز و برگ سفر مرگ خویش دارد،راه روشن شریعت را در پیش گیرد و بر برهان های نورانی و روشنگر دین پایدار باشد.فرصت را غنیمت شمارد و بر اجل سبقت گرفته و از عمل صالح رهتوشه سازد.
«عید غدیر خم عید ولایت پذیری و حقیقت یابی بر مؤمنان منتظر مبارک باد»
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
ادامه مطلب:
تشرف خوبان در محضر بقیة الله (عج)
ادامه مطلبصبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد - که چون شکنج ورقهای غنچه تو بر توست
"عید سعید قربان بر شما مبارک"
ایهاالعزیز
دلارام نازنین
یاور همیشگی
اندیشه ام رابه نسیم جان بخش لطفت بنواز و دیدگانم را بصیرت
عطا نما؛تو عطایی و عطیه، تومهری و مهربان و تویی مالک سرزمین کوچک وجودم.
الذین یومنون بالغیب...
چرا معرفت راباید در بیابان جست؟!
مگر این شهرها که ادمیان ساختند چه عیبی دارد؟؟؟این همه بت سنگی و چوبی که ساختیم ،پس بی فایده است؟
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمیکنم
دالارامم
معرفت نانی ست در کف تو و من گرسنه و تشنه ای آواره بیابان !
در جمعه ای که روز توست،عرفه تنها روزیست که میدانیم کجایی! میشود معرفت والای تو را دریافت ، معرفتی حقه !
سرگشته و دیوانه چشمانم میبارد.از تهی بودن خود در عذابم .از اینکه چقدر جسورم حالم بد میشود. حتی اگر بدانم که میتوانستم تو را ببینم، دستانم از فرط خالی بودن بسویت کشیده نمیشد؛پاهایم با این همه تاول دنیا نمی توانست بسویت بیاید!
پس چرا باز هم تو را می خوانم با تمام سنگنی بار گناه که بر دوش میکشم؟!
مگر نه اینکه میدانیم دچار نقصیم؟
و میدانیم که ناتوانیم...
نازنین
مکن باور ز وصلت سیرم ای دوست!
این دستهای شکسته
این قلب مجروح از زخمهایی خود بر خود زده ام
این پاها که جز راه دنیا نپویید...
این چشمها که بر هر تاریکی نگریست
این گوشها که تنها ناروا شنید
این زبان
امان
این زبان که تنها ناروا گفت و نا حقی کرد...
تو بگو
چگونه با ابن همه بی امتیازی باز تو را بخوانم؟
اما
مگر من ناجی دیگری جز تو بعد از خدا دارم؟؟؟
پس
ای نفست هم نفس بی کسان
جز تو کسی نیست،کس بی کسان
دست شکسته منو بگیر و به خیمه دلت راهم بده...
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد













